نوروز فرخنده
مارس 20, 2009 at 11:52 ق.ظ | In يادداشت ها | 1 Commentآرزوی سالی خوش، سرشار از شادی و تندرستی برایتان دارم

درد مشترک
مارس 18, 2009 at 8:37 ق.ظ | In يادداشت ها | 1 Commentبرخی ها خصلت و خصوصیتهای نابی دارند که من یکی از آن بیبهره ماندهام. نمونهاش این است که گاهی ساعتها با دوستی حرف میزنی و فکر میکنی صمیمیت عمیقی بین شما جریان دارد و تو برنامههای سه سال آیندهات را هم از سیر تا پیاز بازگو میکنی اما ناگهان دو یا سه روز دیگر باخبر میشوی که همان دوست … یک کار مثلا خیلی مهم انجام داده است و تو تازه میفهمی که در تمام آن یک ساعت حرف هیچ اشارهای به این موضوع نشده بود. خلاصه من از آن دسته آدمهایی هستم که وقتی کسی از من میپرسد “خب، چه خبر” موضوع را جدی میگیرم و مینشینم توضیح میدهم راستی راستی چه خبر است .
از نوشته ی مسیح عالی نژاد
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ژانویه 31, 2009 at 1:13 ب.ظ | In يادداشت ها | 2 Commentsبعضی ها آن قدر شیفته ی درک بدوی خودشان از جهان هستند که از هیچ پیش آمدی درس نمی گیرند. این نادانی اگر تنها برای خودشان باشد، نگرانی ای نیست. ولی اگر بنا باشد چنین کسانی جریان های تاثیرگذار در سیاست کشور را راهبری کنند، روشن است که جریان های خط گرفته از چنین اندیشه هایی به کجا می روند و چه سهمی در آینده ی جهان و منزوی کردن کشور خواهند داشت
نگرانی های مرتبه ی دوم
ژانویه 24, 2009 at 5:04 ب.ظ | In يادداشت ها | 1 Commentبا پایان یافتن جنگ غزه و فروکش کردن شرایط جنگی در میان دوستان و آشنایان، چند نگرانی برایم باقی مانده است که با این که از مرتبه ی دوم اهمیت هستند، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نمی باشند. از آن جا که جنگ غزه و مساله ی فلسطین بسیار حساسیت برانگیز است، از همین ابتدا به صراحت بنویسم که این نوشته ی من درباره ی حق یا ناحق بودن دفاع فلسطینیان نیست و تنها نگرانی هایی را که جنگ غزه در رابطه با کشور خودم برایم به وجود آورده می نویسم. م
نخستین نگرانی، مربوط به توان پدافندی کشور خودمان است. پیش از حمله ی زمینی اسراییل به غزه، بسیاری از دست اندرکاران کشورمان با اطمینان کامل اعلام کردند که فلسطینی ها موشک ها و سلاح های پیشرفته ای در اختیار دارند که در صورت تجاوز زمینی اسراییل، می توانند تانک های اسراییلی را شکار کنند و می توانند شهرهای مهم اسراییل را زیر آتش بگیرند. در عمل چنین چیزی اتفاق نیفتاد و رزمندگان حماس و موشک های دست سازشان با این که با همه ی توانشان جنگیدند ولی هیچ کدام از این برتری هایی که حتی مقام های نظامی کشورمان خبرشان را داده بودند حتی در شدیدترین روزهای جنگ دیده نشد و به کار نرفت. پرسشی که برای من پیش آمده این است که توان پدافندی کشور خودمان چه گونه است؟ اگر روزی -خدای نکرده- نیاز به دفاع از کشور شد، سلاح های پیشرفته ای که بخش مهمی از تبلیغات کشورمان را تشکیل می دهند، به کارمان خواهند آمد؟ ادبیات دست اندرکاران کشور درباره ی توان دفاعی ایران، شبیه به همان ادبیاتیست که برای توصیف توان نظامی حماس به کار برده شد (ولی در مقیاسی به مراتب بزرگتر). ولی واقعی نبودن این گفته ها و اطلاعات درباره ی حماس، تردیدهای جدی ای را درباره ی توان دفاعی خود ما هم بر می انگیزد. ما به عنوان ایرانی های داخل یا خارج ایران، خواهی نخواهی هزینه ی واژه به واژه ی گفته های دولتمردانمان را می پردازیم و امیدواریم که پشت همه ی این هیاهوی ساخت جنگ افزارهای دفاعی پیش رفته، واقعیتی باشد که در روز مبادا به کار بیاید زیرا آن چه که بیشتر مردم هم از آن پشتیبانی می کنند و دین مان هم دستور داده، مسلح شدن به ابزار دفاعی است تا دشمن از ترس، جرات دست درازی پیدا نکند. نه گزافه گویی هایی که جهان را بر ما بشوراند و در روز مبادا دستمان را خالی بگذارد. من با سر جنگ داشتن با همه ی دنیا مخالفم، ولی جنگ واقعیت جهان امروز ماست. باید همیشه از جنگ پیش گیری کرد، ولی همزمان باید توان دفاع از کشور را هم افزایش داد
نگرانی دوم ناتوانی دیپلماتیک کشورمان برای کمک گرفتن از متحدان استراتژیک در شرایط بحران است. از همان نخستین روز جنگ غزه، ایران رایزنی با متحدانش را برای محار بحران آغاز کرد. ولی به جرات می توان گفت هیچ کار عملی مفیدی انجام نشد. این که متحدان کشورمان کشورهای تاثیر گذار و باقدرتی نیستند بخشی از این ناتوانی دیپلماتیک بود که از آن جهت نگران کننده است که اگر روزی بحرانی برای کشور خودمان پیش بیاید، کدام کشور مسلمان یا نامسلمانی حاضر به پشتیبانی از ما خواهد شد؟ چنین نشانه هایی زنگ خطری برای سیاست خارجی ایران است که باید جدی گرفته شود
نگرانی سوم پوچ بودن توهم وجود چیزی به نام جهان اسلام است. با این که در تمام سه هفته ای که جنگ در جریان بود، هزاران مسلمان بی گناه و بی دفاع کشته و زخمی شدند، هیچ حرکت قابل توجهی از جهان اسلام سر نزد. حرکت های جزیی و خودجوش انسان دوستانه در این مقوله نمی گنجند زیرا هر انسانی که واقعیت جنگ را می دید دلش آزرده می شد و بسیاری از نامسلمان ها هم در چنین کارهای انسان دوستانه ای پیش قدم بودند. مساله ی اصلی این است که اگر کلاغی را بکشی، کلاغ های محل تا چشمت را درنیاورند دست بر نمی دارند. ولی جهان اسلام در این مدت به جز تلاش برای برگزاری کنفرانس های اضطراری کار دیگری نکرد. من با این که کشورهای دیگر دلشان نخواهد برای یک میلیون نفر از منافع ملی خودشان هزینه کنند مشکلی ندارم. ولی ندیدن این واقعیت که جهان اسلام توهمی بیش نیست، باعث نگرانی است. اگر واکنش کشورهای مسلمان عرب به کشته شدن تعداد زیادی مسلمان عرب همسایه این باشد، پیش بینی واکنششان به مساله ای درباره ی ساکنان غیر عرب و شیعه ی کشور ما کار دشواری نخواهد بود. پشت گرم بودن به پشتیبانی چنین کشورهایی شرط دوراندیشی نیست
سر آخر هم واکنش مسلمان ها بیش از آن که دلگرم کننده باشد، ناامید کننده بود. همیشه جنگ و سختی، مردم را با هم متحد می کند ولی جنگ غزه، چند دستگی مسلمان ها را بیش از پیش نمایان کرد. و از همه بدتر آن بود که آن ها که آتششان تند تر بود، دیگران را به بی تقوایی و همدستی با جنایتکاران متهم کردند. این اتفاق در مقیاس های مختلف به یک شکل افتاد. از جمع های دوستانه، تا تسویه حساب های سیاسی و سودجویی های ناجوانمردانه به بهانه ی دفاع از غزه (با مردم کشورهای دیگر کاری ندارم و سرم تنها به کشور خودمان گرم است. ولی مشت نشانه ی خروار است و شبیه این رفتار را در مقیاس های مختلف در گوشه گوشه ی دنیا می توانید بیابید). ا
همه ی این ها درس هاییست که می توان از جنگ بیست و دو روزه ی غزه گرفت فرای این که در این ماجرا طرف کدام گروه باشی. یک پیشنهاد مشخص و عملی هم برای امروز غزه دارم که در نوشته ی بعدی ام خواهم نوشت و باز تاکید می کنم که همه ی نگرانی های من در این نوشته درباره ی کشور خودم است و قصد موضع گیری درباره ی جنگ غزه را نداشته ام
توضیح واضحات؟
ژانویه 4, 2009 at 12:13 ق.ظ | In يادداشت ها | 4 Commentsیک – در دنیایی که هر کس کاری دارد و جایگاهش در جامعه با تخصصش داده می شود، ارزش حرفه ای هر کس به کاری است که آنرا خوب بلد است.
یک پزشک خوب کسی است که پزشکی را خوب بلد باشد. یک مهندس خوب آن است که مهندسی را خوب بداند. یک فقیه خوب آن است که فقه را خوب آموخته باشد. همان طور که یک دوچرخه ساز خوب هم آن است که دوچرخه را خوب تعمیر کند. کسی دوچرخه اش را برای تعمیر به نجار نمی دهد، هر چند که نجار بسیار خوب و خوش اخلاق و دوست داشتنی ای باشد. برای انقلاب یک رهبر لازم است که مردم دوستش بدارند و توانایی حرکت توده های مردم را با سخنرانی های آتشینش داشته باشد. ولی برای ریاست جمهوری به سیاستمداری نیاز است که سیاست را خوب بداند، برنامه ی کامل و شدنی ای برای ریاست جمهوری اش داشته باشد و توانایی تشکیل کابینه ای توانا را داشته باشد که رسیدن به هدف هایش را ممکن کند. رییس جمهور پس از انتخاب شدن با کارهای اجرایی بسیار منطقی و علمی سروکار دارد نه با دل و احساسات مردم. رییس جمهور لازم نیست که یک رهبر فرزانه باشد، فیلسوف بودن خوب و باارزش است، با اخلاق بودن بسیار مهم است، ولی دانشی که رییس جمهور باید داشته باشد، سیاست است. این که کسی بهترین گزینه برای ریاست جمهوری است زیرا بااخلاق و فیلسوف و فرزانه است، گزینه ی درستی نیست و انتخابی که بر این مبنا باشد لزوما انتخاب درستی نیست.
دو – در دنیای امروز (و شاید در همه ی زمان ها) هیچ کسی نمی تواند به تنهایی کشوری را نجات دهد. تصور این که یک رییس جمهور می تواند به تنهایی معجزه کند نادرست است. القای این تصور که تنها یک نفر است که می تواند کشوری را نجات دهد حتی اگر با نیت خوبی انجام شود و حتی اگر باعث رای آوردن آن شخص شود، از نظر اخلاقی، حرفه ای و سیاسی نادرست است. اگر کسی به آینده ی کشور امیدوار است نباید از کسی تصویر دروغینی بسازد و امیدواری های بیهوده به مردم بدهد. چون دروغ بودن وعده ها زود رو خواهد شد و مردم را ناامید و سرخورده خواهد کرد.
سه – نمی توان مردم سالاری را با روش هایی که نسبتی با مردم سالاری ندارند حاکم کرد. فرد محوری محض و تبلیغ برای یک فرد خاص که هنوز هیچ برنامه ای برای آینده اعلام نکرده نسبتی با مردم سالاری ندارد. نوشتن متن های عاشقانه ی دعوت از کسی برای نامزدی ریاست جمهوری با اندیشه سالاری نمی خواند. باید به مردم احترام گذاشت. باید برنامه های نامزد احتمالی را برایشان اعلام کرد و آنگاه از آن ها خواست که با آمدنش موافقت کنند. نامزدها باید در برابر مردم جامعه خود را پاسخگو بدانند. آن ها که چنین کاری را به راه انداخته اند باید جایی برای کسانی مانند من توضیح بدهند که پس در این میان تکلیف کار حزبی چه می شود؟ پس از این همه تلاش برای برقراری جامعه ی مدنی چه لزومی دارد که برای انتخاب رییس جمهور به روش های قبیله ای دست بیازیم؟ مردم در جامعه ی مدنی حرفشان را در نظرسنجی ها می زنند و انتخابشان را در رای گیری می کنند. چنین دعوت کور و نازکشی بدون دانستن برنامه ای در کجای رفتار سیاسی پیدا می شود و نسبتش با جامعه ی مدنی چیست؟ و از همه مهمتر این که اگر آن قدر همکاری میان نامزد احتمالی و حزب های پشتیبانش نیست که به درخواست آن ها نامزد شود، چه تضمینی وجود دارد که در صورت رای آوردن این همکاری ایجاد شود؟
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.
