روزگار نو

ژانویه 14, 2010 Amir 6 دیدگاه

دوشنبه ۱۲ بهمن، ۱ فوریه – کلید خانه ی موقتمان را گرفتیم. قرارداد اینترنت و خانه ی فعلی مان را فسخ کردیم. از چهارشنبه نه خانه داریم نه اینترنت. ماشین را دادیم سرویس تا برای مسافرت طولانی آماده باشد. دو تا از شاگردانم را هم برای رییس گروهمان به ارث می گذارم تا با ضمیری آرام و قلبی مطمئن از حضورشان مرخص شویم :) ۰

جمعه ۹ بهمن، ۲۹ ژانویه – آخرین سخنرانی پیش از رفتنم را در دانشگاه راتگرز کردم. تجربه ی جالبی بود و خوشحالم که بالاخره بعد از ۴ سال راتگرز را دیدم. آدم های بسیار خوبی دارد۰

سه شنبه ۶ بهمن – با شرکت سی اند ایر تماس گرفتیم و قرار شد چهارشنبه ی هفته ی دیگر بیایند و همه ی اسباب باقیمانده مان را بکشند ببرند. از بین همه ی شرکت هایی که تماس گرفته بودیم، این ها به نظر قابل اعتماد تر می آمدند. صد و ده سال هم هست که کارشان اسباب کشی و حمل و نقل است. کسی را فرستادند آمد خانه را دید و به ما قیمت داد. هفته ی پیش که زنگ زده بودند پیگیری کنند، پرسیدم تخفیف خاصی دارند که برای تصمیم گیری نهایی به ما کمک کند؟ دو روز بعد زنگ زدند که یک کوپن تخفیف صد دلاری دارند و امیدوارند که ما شرکتشان را برای اسباب کشی مان انتخاب کنیم. امروز هم همه ی کارها را سریع پشت تلفن انجام دادند و همان روزی که خواسته بودیم را برای اسباب کشی به ما دادند. امیدوارم همان طور که پیش از قرارداد بستنشان خوب بودند، بعد از بستن قرارداد هم خوب بمانند۰

چهارشنبه ۳۰ دی – ویزایمان را واقعا دادند! سفر بسیار نزدیک است. باید با شرکت اسباب کشی تماس بگیریم و زمان رفتنمان را قطعی کنیم

دوشنبه شب، ۲۸ دی، ۱۸ ژانویه – از سفارت میل زدند که ویزاهایمان سه شنبه آماده می شود. برای گرفتنش باید برویم نیویورک. ما را بگو که بار پیش که نیویورک بودیم فکر می کردیم آخرین باریست که در این مرحله از زندگیمان نیویورک را می بینیم. چون گفته بودند قرار است گذرنامه ها را برایمان پست کنند، فکر نمی کردیم دوباره مجبور به دیدن معروف ترین شهر دنیا بشویم. گفته اند ویزایمان آماده خواهد بود. ولی تا نبینیمش هیچ خیال خوشی نمی پزیم! اگر دنیا رویایی بود یا ما ایرانی نبودیم، فردا ویزایمان را می گرفتیم و می رفتیم پی زندگیمان ولی در دنیای واقعی ما، فردا باید ببینیم چه کارها و مراحل دیگری باقی مانده تا ویزایمان صادر شود. البته خدا کند که واقعا ویزاها آماده باشد و ایرانی بودنمان فردا باز کار دستمان ندهد۰

آخر هفته – خداحافظی، خداحافظی، خداحافظی. از خداحافظی تنها میهمانی و شب نشینی اش را دوست دارم و از احساس عجیب بعدش بیزارم. همه ی عصرها و شب هامان به خداحافظی می گذرد این روزها۰

بیست و پنج دی: یک انتخاب سخت: اول پنج روز یک جای موقت بمانیم بعد برای ۲۳ روز به یک جای موقت خوب برویم یا از اول ۲۸ روز یک جای موقت متوسط بمانیم؟ بیکاری به همکاران آینده ات میل می زنی که حالا رودربایستی هم به پیچیدگی های انتخابت اصافه شود؟

بیست و دوم دی: رفتیم تریپل ای، گواهینامه ی رانندگی بین المللی گرفتیم به ۱۵ دلار. ۱۰ دقیقه طول کشید و همه ی نقشه ها و راهنماهای مسیرمان تا خانه ی نو را هم بهمان دادند۰

روزگارمان تا دو هفته ی دیگر باز نو خواهد شد. هنوز از مارکوپولو بودن لذت می بریم. اولین گام برای جابه جا شدن را چند روز پیش برداشتیم و اسبابمان را گذاشتیم برای فروش. امروز اولین وسیله مان را فروختیم: میز عسلی شش گوشمان. جایش در اتاقمان خالی است. تا چند روز دیگر این اتاق خالی خالی خواهد شد و نو شدن زندگی را بهتر باور خواهیم کرد۰

بقیه ی کارهای مربوط به کوچمان را در همین پست خواهم نوشت. از پایین به بالا :) ۰

دسته‌ها:يادداشت ها, کوچ

انتقاد!ا

دسامبر 9, 2009 Amir بیان دیدگاه

سوال: اگر گفتی شباهت زن ها به یهودی ها و سیاه پوست های آمریکایی چیه؟
جواب – از هیچ کدومشون نمی تونی انتقاد کنی، مگر این که یکی از خودشون باشی!
سوال ۲ – حالا اگر گفتی تفاوت مسلمان ها با زن ها، یهودی ها و سیاه پوست ها چیه؟
جواب – نمی تونی ازشون انتقاد کنی حتی اگر از خودشون باشی!ا

دسته‌ها:يادداشت ها

منطق شاهکار آرش

نوامبر 22, 2009 Amir ۱ دیدگاه

آرش در امتحان دینی کلاس سوم دبستان، حضرت معصومه را نوشته همسر امام رضا. وقتی ازش پرسیده اند که چرا فکر کرده که حضرت معصومه همسر امام رضاست نه خواهرش، جواب داده «چون فامیلی هاشون با هم فرق می کنه».  پرسیده اند که «فامیلشون مگه چیه»؟ گفته: «فامیل امام رضا علیه السلامه و فامیل حضرت معصومه، سلام الله علیها! فامیل هاشون با هم یکی نیست پس نمی تونن خواهر و برادر باشند»!ا

منطق کودکانه ی بسیار محکمیست و هیچ پاسخی هم قانعش نمی کند :) ۰

دسته‌ها:يادداشت ها

جلوگیری از سخنرانی یا مبارزه با نفرت پراکنی

نوامبر 18, 2009 Amir 2 دیدگاه

امروز انجمن مسلمان های دانشگاه، موفق به لغو سخنرانی یک خانم مصری شد. این طور که از پوستر سخنرانی بر می آمد، سخنران بنا بود درباره ی قانون شریعت، حقوق اقلیت ها در خاورمیانه (یعنی کشورهای مسلمان) و نظرش درباره ی اسراییل سخنرانی کند و دلیل لغو سخنرانی، نفرت پراکنی سخنران علیه اسلام بیان شده. سرعت عمل انجمن مسلمان ها در لغو سخنرانی بسیار خوب بود و مردم خبر سخنرانی را تقریبا همزمان با خبر لغو آن شنیدند. این که مسلمانان هم دارای تشکیلات پیوسته ای شده اند که می تواند به هنگام نیاز به سرعت واکنش نشان دهد، خبر بسیار خوبی است. ولی جنبه ی دیگر این خبر که می تواند بحث برانگیز باشد، درستی یا نادرستی لغو سخنرانی یک مخالف است. دلیل لغو کنندگان، بسیار شبیه به دلیل هایی است که گروه های طرفدار اسراییل برای حمله به کسی استفاده می کنند: مبارزه با اسلام ستیزی. نگرانی ای که وجود دارد این است که چنین خط قرمزهایی هرگز خوش تعریف نیستند و گذشته از این که به سلیقه ی گروه ها و فرقه ها و پیشینه ی فرهنگی شان بستگی دارند، می توانند به سرعت گسترش پیدا کنند و جلوی هر گونه بحث و اظهار نظری را بگیرند. طرفداران افراطی یهود، چنین کاری را زودتر آغاز کردند و امروز کسی به سادگی نمی تواند درباره ی دین یهود یا یهودی ها چیزی بگوید. همه ی تصور ما این بود که اسلام و فرهنگ اسلام متفاوت است و اسلام نمی تواند جلوی بحث را بگیرد.  وقتی که گروهی که این چنین در اقلیت هستند، سخنرانی مخالف را برنمی تابند، تصور کردن این که در جامعه ای که این گروه در اکثریت باشند، اوضاع چه گونه خواهد بود، نباید خیلی دشوار باشد.

البته من به عنوان منتقد این کار، خودم بالای گود ننشسته ام. ما ایرانی های دانشگاه، در زمان بوش چنین تجربه هایی زیاد داشتیم. هر هفته چندین سخنرانی درباره ی ایران برگزار می شد و بسیاری از این سخنرانی ها هم ترس از ایران را تبلیغ می کردند. واکنش آن دسته ای از ما که ایران را دوست داشتند، شرکت در سخنرانی ها و پرسیدن سوال هایی بود که نشان می داد سخنران بدون اطلاع یا مغرضانه چیزهایی را به خورد شنوندگان داده است. کار دیگری که می کردیم، سخنرانی درباره ی ایران آن طور که خودمان می شناختیم بود. نتیجه ای که از این کارها گرفتیم بسیار خوب بود. درست است که هیچ گاه به فکرمان نرسید که سخنرانی ای را لغو کنیم و اگر به فکرمان هم می رسید نه توانش را داشتیم نه میان خودمان به توافق می رسیدیم که ساکت کردن صدای مخالف باعث بهتر شدن تصویر خودمان خواهد شد.

تجربه ی ما درباره ی یک کشور بود و حس دوست داشتن میهنمان ما را به آن کار وامی داشت. کسی از میان ما شغلش این نبود که چنین کارهایی بکند و هیچ کداممان به هیچ قدرتی وصل نبودیم. ولی وقتی پای دین به میان می آید اوضاع اندکی فرق می کند. شاید برای همین است که جور واکنش ها متفاوت می شود. تفاوت دیگری که وجود دارد این است که ما می توانستیم از میهنمان دفاع کنیم و بگوییم چنین حرف هایی دروغ است. در مورد مشکلاتی هم که واقعا وجود داشتند، خب ما می پذیرفتیم که مشکل داریم مثلا مردسالاری. ولی وقتی موضوع مورد بحث قوانین دین است و از میان قوانین دین هم معمولا  سنگسار و قطع کردن اعضای بدن و اعدام و کشتن و عملیات انتحاری و مانند آن مورد توجه قرار می گیرند، ناگهان همه چیز عوض می شود.  معمولا گروه هایی که کارشان دفاع از قرائت خودشان از دین است،  به جای پاسخ دادن، بحث کردن را ممنوع می کنند. چنین رویکردی به اصل دین و قسمتی از دین که به باورهای شخصی درباره ی دین برمی گردد بسیار خوب است. چون آن بخش از دین را نمی توان با کسی بحث کرد و به دل هر کس بستگی دارد. ولی بخشی که مربوط به احکام عملی می شود و آن بخشی که نتیجه اش گرفتن جان انسان هاست، به نظر می رسد باید به بحث گذاشته شود و کسانی که زندگی شان تحت تاثیر چنین قوانین قرار می گیرد باید بتوانند درباره اش نظر حتی کاملا مخالف بیان کنند. طرفداران همه ی دین ها به لطف همین آزادی در غرب است که می توانند به دینشان و اعتقاداتشان هر قدر هم که افراطی، پایبند باشند. شاید شرط انصاف این باشد که آن ها هم تحمل آزادی بی حد دیگران و مخالفان را داشته باشند.

یا شاید وقتی پای خوانشی ویژه از یک دین خاص به میان می آید دلیل دیگری وجود دارد که باید این قوانین بدیهی را زیر پاگذاشت و جور دیگری برخورد کرد؟

———————————

یادداشت پس از نوشتن: منظورم از جمله ی آخر این است که خوانش هایی که قانون های اجتماعی دین را از جانب خدا و تغییر ناپذیر می دانند، هیچ بحثی در این زمینه را برنمی تابند و به اعتبار الهی بودن این قانون ها، هر گونه بحث و اظهار نظری را ممنوع می دانند و معتقد به پذیرش تعبدی قوانین اجتماعی دین هستند۰

دسته‌ها:يادداشت ها

به خانه بر می گردیم

اکتبر 26, 2009 Amir 4 دیدگاه

چند ماهی رخت اقامت در فیس بوک انداخته بودیم و این جا را خاک گرفته بود. فیس بوک با این که بسیار هیجان انگیز است، جای حرف هایی از گونه ی دیگر است و چند جمله ای که اجازه ی نوشتن داری، فرصت هیچ استدلال درستی را به تو نمی دهد. نتیجه ی چند ماه فیس بوک بازی ام این بود که فهمیدم این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست. خانه ی من همین جاست. فیس بوکم را نگه می دارم برای پرسیدن حال دوستان و به اشتراک گذاشتن خبرهای خواندنی و برای نوشتن حرف هایی از جنس دیگر به همین خانه ی خودم باز می گردم. نام روزگار نو را هم از آن بالا برداشتم چون روزگارمان با این که چند ماهیست که باز نو شده، نو شدنش مایه ی شرمساریست. به جایش بهترین نامی که دوست دارم را می گذارم: سین هشتم سفره ی هفت سینمان :) ۰

دسته‌ها:يادداشت ها

نوروز فرخنده

مارس 20, 2009 Amir ۱ دیدگاه

آرزوی سالی خوش، سرشار از شادی و تندرستی برایتان دارم

noruz490ra1

دسته‌ها:يادداشت ها