برای باز کردن در، داشتن کلید کافی نیست. باید باور هم داشته باشی که کلیدت در را باز می کند. وگرنه با اولین تلاش ناموفق به سراغ کلیدهای دیگر ِ دسته کلیدت خواهی رفت به خیال این که کلید اشتباهی را امتحان کرده ای و به فکرت هم نمی رسد که شاید کلیدت درست باشد ولی آن را درست در سوراخ قرار نداده باشی.
وقتی درباره ی منشی صحبت می شود، فردی خندان و خوشرو با توانایی برقراری روابط اجتماعی وسیع در نظر آدم می آید. اگر آقای منشی ترشرو و بداخلاق وزیر علوم در ایران را از خاطره ام حذف کنم، همه ی منشی هایی که تا یک سال پیش دیده بودم بسیار شبیه به همین تصویری که از منشی داریم بودند. ولی منشی موسسه ای که این روزها در آن کار می کنم، انقلابی در مفهوم منشی است به طوری به نظر می رسد ترسناک ترین کار برایش حرف زدن با آدم ها یا دیدن آن ها باشد. خانم منشی ما آن قدر از روبرو شدن با مردم هراس دارد که اگر برای انجام کاری به دفترش بروی، حتما به سرعت بهانه ای پیدا می کند تا نشان دهد کاری که می خواهی بکنی شدنی نیست و خودش را از شرت خلاص کند. ولی در انجام همان کارها با ایمیل بسیار سریع و خوب عمل می کند. به خاطر همین حتی کوچکترین کارها را هم ترجیح می دهیم با ایمیل انجام بدهیم. حتی برای گرفتن چیزی از خانم منشی، فهمیده ایم که بهترین راه این است که با یک خط ایمیل درخواستت را بگویی و اجازه بدهی که خودش بدون آن که دیده شود، آنرا در صندوق پستی دفترت بگذارد . همه چیز در چند ثانیه انجام می شود، اگر راهش را بدانی.
نتیجه ی اخلاقی: اگر کسی به کنش اجتماعی شما واکنش معمول نشان نداد، درباره اش زود قضاوت نکنید. مردمان به هزار روش قابل برقراری رابطه برای کار کردن هستند. برای هر کسی اول ببینید به چه محرک های اجتماعی ای پاسخ می دهد، از همان روش ها برای زیستن در کنار هم و کار کردن با هم استفاده کنید.
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
می گویند هلوهای شیرین و آبدار در شب های گرم بار می آیند. آن چه که برای آدمیزاد ناخوشایند است، میوه ای می پروراند که شیرینی خوردنش به سختی تحمل یک شب گرم و دمکرده می ارزد
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
زبان مادری گنجینه ای است از واژه هایی که دانستنشان صحبت کردن را برای مردم ساده و دلچسب می کند. زبان شهری ای که ما در زندگی روز مره به کار می بریم با هجوم واژه های نسنجیده ای ساخته شده که مترجم ها و مجری های رادیو و تلویزیون به طور فی البداهه می سازند و به کار می برند. ادبیات شهری اگر بی دقت استفاده شود زمخت و نچسب است. و اگر زبان مادری را خوب ندانی، برایت این توهم پیش خواهد آمد که زبان ما توانایی بیان ناقصی دارد. اما بیرون از شهرها هنوز نشانه هایی از زبان ساده و پاکی که به گرته برداری های روزانه آلوده نشده دیده می شود. زبان روستاها را در یابید تا دوباره از زبان مادری تان لذت ببرید.
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
اگر به دنبال هم زبانی میگردید که هر وقت به سراغش میروید به جای سخن گفتن از چیزهای خسته کننده از چیزهایی برایتان بگوید که دوست دارید در بارهشان بیشتر بدانید، گودر را در یابید. گودر بر اساس آن چه که میخوانید و دوست میدارید، برایتان مطالبی را از روی اینترنت انتخاب و پیشنهاد میکند. چند هفته از گودر استفاده کنید و شگفت زده خواهید شد از دیدن این که گودر چه زود شما را میشناسد. بسیار بهتر از نزدیکترین دوستانتان.
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
پیغام هایی که برای کارهای علمی رد و بدل می شوند، ادبیات مخصوص خودشان را دارند. بیشتر ما این ادبیات را به زبان انگلیسی می آموزیم چون نخستین برهمنکش های جدی علمی مان را به این زبان انجام داده ایم و سال ها همه ی مکاتباتمان به این زبان بوده. به خاطر همین مثلا وقتی من می خواهم یک یادداشت کاری برای کسی به زبان فارسی بنویسم، می بینم که کار بسیار دشواری است. نوشته ها یا خیلی رسمی از آب در می آیند که لحنشان خشک و غیر دوستانه است یا خیلی روزمره و سبک. ادبیات نوشته های دوستانی که همیشه در ایران مانده اند هم با استانداردی که نوشته هایی از این دست باید داشته باشد فاصله ی زیادی دارد و کمک زیادی به حل مشکل نمی کند. برای همین به طور جدی نیاز دارم که شروع به نوشتن چنین یادداشت هایی به زبان فارسی بکنم تا ادبیات مورد نیازش را بسازم. فقط یک همکار فارسی زبان که از میل زدن به فارسی لذت ببرد کم دارم!
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
هر ملتی را که سعی کنی با زبان خودشان با آنها صحبت کنی، با تو دوست میشوند و تو را از خودشان میپندارند. به جز عربها که از زبان به عنوان وسیلهای برای تسلط بر تو استفاده میکنند.
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
تا امروز، هر بار که سعی می کردم یک فیلم از چین کمونیست ببینم، گیج می شدم چون همه ی آدم ها لباس های یکسان پوشیده بودند و صورت های شبیه به هم داشتند. همیشه می گفتیم چینی ها همه شکل هم هستند. امروز همین اتفاق در مورد زنان کشور خودم افتاد! داشتم فیلم پروانه ها را از سیمای جمهوری اسلامی می دیدم که داستان بسیار ضعیف و نچسبی بود از زندگی شش دختر تهرانی که با هم دوست بودند. در کمال تعجب، تا پایان فیلم نتوانستم مرجان را از سحر و نگین و طاهره تشخیص بدهم. حتی جزییات صورتشان هم دقیقا مانند هم بود، پوششان یکسان بود و لحن حرف زدن و ادبیاتشان با هم مو نمی زد. در این فیلم، شخصیت فردی نابود شده بود و تک تک افراد هویت خاصی نداشتند. تنها چیزی که آن ها را از هم متمایز می کرد، مشکلاتشان در فیلم بود. تنها وقتی درباره ی مشکلاتشان حرف می زدند می توانستی بفهمی که این کدام شخصیت فیلم است. نمی دانم این فیلم یک استثنا بود یا چنین روشی تبدیل به قاعده شده است. ولی اگر بنا بر ساختن چنین فیلم هایی باشد، فکر می کنم فیلم های ایرانی از این دست را می توان با خرج بسیار کمتری ساخت و از یک هنرپیشه ی زن برای همه ی نقش ها استفاده کرد.
_1026_-_Plenum.jpg)
نوشته شده در يادداشت ها | ۱ دیدگاه »
واژه ی
واژه و مفهومی است که کمتر از یک دهه ی پیش ساخته شد و این روزها به سرعت جای خودش را میان فارسی زبانان باز می کند. این واژه برای فعالیت هایی به کار می رود که با کمترین هزینه و معمولا در فضای مجازی (مثلا به صورت امضا کردن تومارهای مجازی با نام مجازی، یا رای دادن مجازی در شبکه های اجتماعی) انجام می شود. تاثیر اجتماعی چنین حرکت هایی، تقریبا صفر است و تنها کاربردش راضی کردن وجدان آدم است برای این که کاری کرده باشد بدون این که هزینه ای برای هدفش داده باشد.
از آن جا که بسامد استفاده از این واژه میان فارسی زبانان به سرعت رو به افزایش است (مثلا این پست قاسم)، بهتر است تا این واژه جا نیفتاده، برایش جایگزین فارسی مناسبی پیدا کنیم. پیشنهاد من «سست کوشی» است که هم واژه ی مشابهش در زبانمان وجود دارد: «سخت کوشی» و هم مفهومی که مورد نظر هست را می رساند. اصل واژه ی انگلیسی هم در زبان انگلیسی وجود نداشته است و هنوز در لغتنامه ها پیدا نمی شود. برای همین، زمان زیادی طول خواهد کشید تا چنین واژه ای به فرهنگستان برسد و برایش معادلی ساخته شود. ولی حالا که به خاطر شرایط اجتماعی کشورمان به شدت به این مفهوم نیاز داریم، بهتر است خودمان از همین حالا از معادل فارسی اش استفاده کنیم. سست کوشی هم به گوش خوش آوا تر از اسلکتیویسم می آید، هم به زبان ساده تر است و هم مفهومش با یکبار شنیدنش به سادگی فهمیده می شود. سه معادل دیگر هم برای این واژه پیدا کرده ام ولی هیچکدام به این خوبی نیستند.
نوشته شده در واژه نامه ی فارسي, يادداشت ها | بیان دیدگاه »
وقتی با یک کیهان شناس درد دل می کنید، یادتان باشد که «ستاره» و «کهکشان» ممکن است برای شما مفاهیم رومانتیکی باشد ولی برای او ابزار کار است. درست مانند بیل و آچار!
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
از بیمه نداشتن آقای پولداری که گل پسرش با ب ام و نو و آخرین مدلش ماشین ما و خودشان را ناکار کرد، معلومم شد آنان که غنی ترند محتاج ترند.
پ.ن.: سه سال پیش. در دل شیطان بزرگ
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
این تولید کنندگان پوشاک داخلی، چه فکری می کنند وقتی مارک های معروف را به طور تصادفی روی تولیداتشان می چسبانند؟ رفته ام یک شلوار مردانه از بخش مردانه ی یک تولیدی پوشاک میهنی خریده ام، دو هفته بعد، موقع پوشیدن می بینم همه ی داخل شلوار را مارک دوزی کرده اند: ویکتوریاز سیکرت! حالا خوب شد که فروتنی کرده اند و بیرون شلوار را مارک نزده اند!
پ.ن.: ویکتوریاز سکرت، تولید کننده ی معروف پوشاک زیر زن.انه است!
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
از زیبایی های زبان کوچه این است که چیزی که تلفظ آن برایش سخت باشد را می چرخاند و نرم و قابل تلفظ برای همه اش می کند. مانند لپ تاپ که به زبان کوچه ی فارسی می شود «لبتاب». نرم و آسان و خوش آواست. هم خانواده و هم آوا هم در زبانمان زیاد دارد مثل شب تاب و مهتاب.
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »

اگر سیگاری نیستید، بچه ندارید و سگ هم نگاه نمیدارید، ممکن است حوصله تان در مهمانیهای که کسی را نمیشناسید سر برود چون این سه مؤلفهٔ، معمولاّ باعث دوست شدن آدمهای مشابه در مهمانیهای شلوغ میشود. اگر جزو این سه دست نباشید، ممکن است روش سریعی برای یافتن همگنانتان میان جمعیت پیدا نکنید. مگر این که برنامه نویسی به پایتون را بلد باشید. در این صورت کافی است در میان جمعیت دنبال کس دیگری بگردید که در نگاهش رضایت و لذت موج بزند. شک نکنید که او هم لذت پایتون را تجربه کرده است و زبان شما را میفهمد. نزدیک شوید و سر صحبت را باز کنید. هیچ چسبی برای دوستی بهتر از صحبت کردن درباره ی لذت برنامه نویسی به این زبان پیدا نخواهید کرد!
نوشته شده در يادداشت ها | 2 دیدگاه »
از زمان کودکی اصطلاحی یادمان داده بودند که هر وقت کسی واکنش شدید بیجایی به چیزی نشان می داد و داد و هوار بیخود به راه می انداخت، آن اصطلاح به کار می رفت. بزرگتر که شدیم فهمیدیم که به خاطر توهین آمیز بودن برای برخی اقلیت ها، به کار بردن اصطلاح مورد نظر درست نیست و بهتر است به جای آن از «کولی بازی» استفاده کنیم. ولی همیشه این پرسش ته ذهنم مانده بود که نیاکانمان چنین اصطلاحی را چرا ساخته اند و از کجا درآورده اند. تا این که واکنش های شدید و خارج از اندازه ی برخی از سیاستمداران یک کشور را به سخنرانی اخیر اوباما دیدم. هیاهوی بسیاری که بر سر چند دقیقه از سخنرانی اش به راه انداخته اند، آدم را به یاد آن اصطلاح می اندازد و ناخودآگاه باعث می شود حس کنی نیاکانمان احتمالا به چه چیزی اشاره می کرده اند وقتی آن اصطلاح را ساخته بودند۰
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »

اگر افسرده هستید، اگر هیچ چیزی در این دنیا دیگر به چشمتان گیرا و هیجان انگیز نمی آید، یک بوته ی گیاه دعاگو بگیرید و رفتار و حرکت هایش را در طول شبانه روز تماشا کنید. مطمئن باشید چیزی که می بینید را باور نخواهید کرد. گیاه دعاگو یک گیاه است با خلق و خوی یک موجود زنده! برگ های بزرگش به وضوح تکان می خورند، می چرخند، حتی از حالتی به حالت دیگر می پرند. ترکیب رنگش بی نظیر است. رشدش نامتقارن است ولی در طول شبانه روز طوری می چرخد که به زحمت می توان گفت شکل واقعی اش کدام است. وقتی دعاگو را گوشه ی اتاقتان دارید، هر روز صبح و شب صحنه ی بدیعی برای تماشا کردن دارید. کافی است تنها یکبار تماشایش کنید۰
نوشته شده در يادداشت ها | ۱ دیدگاه »
یکی از معیارهای سنجش استادهای دانشگاه در این سر دنیا این است که دانشجوها و پست داکهایشان به کجا رسیده اند و چه قدر موفق بوده اند. من هنوز آنقدر دانشجو نداشتهام که کار مهمی برایشان بکنم. اما تا امروز هر کسی که مرا استخدام کرده به شدت رستگار شده! رئیس فعلی موسسهای که در آن کار میکنم، سومین کسی است که پس از یک سال کار کردن با من به عضویت آکادمی علوم آمریکا پذیرفته شد. دو نفر قبلی هم به محض این که یک سال به من حقوق دادند، درهای نعمت به رویشان گشوده شد. فکر میکنم حتما باید چنین چیزی را در رزومهام بنویسم!
نوشته شده در يادداشت ها | ۱ دیدگاه »
دولت ایران از روزی که تصمیم گرفت، در کمتر از چند ماه چکمه از پای هفتاد میلیون ایرانی درآورد و پوشش یک ملت را مطابق استانداردهای مطلوب خودش کرد تا حمله ی نرم دشمن را خنثی کرده باشد. چه طور در این چند سال، سیستم عامل چند هزار کامپیوتر مربوط به کارهای هسته ای اش را از ویندوز به لینوکس تغییر نمی دهد تا این قدر مورد حمله ی نرم افزاری ویروس های بیگانه قرار نگیرد؟
پ.ن.: در راستای آلوده شدن دوباره ی رایانه های هسته ای ایران به یک ویروس تازه
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
صبح شنبه ی تعطیلات عید پاک، از صبح زود پای لپ تاپم در حال کار هستم. به مناسبت عید پاک، چهار روز تعطیل هستیم و بناست که مردم به زندگی خانوادگی و تفریحشان برسند. ولی از صبح که کار می کردم، چند بار سوالی پیش آمد و به همکارهایم ایمیل فرستادم. با کمال تعجب دیدم همه شان بلافاصله جواب دادند. با حساب اسکایپم که وارد شدم، دیدم همه آنلاین هستند و تنها من نیستم که صبح تعطیلات عید پاک را به کار کردن می گذرانم بلکه ماه و خورشید همین آینه می گردانند. نتیجه گیری خاصی ندارم فقط خواستم بگویم یک چنین جامعه ی معتاد به کاری داریم ما!
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »
نوشته شده در يادداشت ها | بیان دیدگاه »

