به شهر خود روم و شهریار خود باشم …
یک روز اتفاقی یک وبلاگ پیدا کردیم توی وردپرس. از اون جا که من داشتم دنبال یک جای خوب برای اسباب کشی می گشتم زود یک حساب باز کردم و خیلی از وردپرس خوشم اومد چون می تونستی توش نوشته هات رو دسته بندی کنی و براشون اسم رمز بگذاری و از این جور کارها. از سوی دیگه اون وبلاگی که پیدا کرده بودیم رو با ساناز خوندیم و از همون یکی دو نوشته اش فهمیدیم که وبلاگ کسی هست که می شناسیمش و چند ماه بود که گمش(ون) کرده بودیم چون زیاد اسباب کشی می کنن بی خبر! این جوری شد که ندید به این وردپرس اعتماد کردم و اومدم این جا. ولی کار کردن باهاش خیلی سخته! از همه بدتر هم اینه که تا پول ندی دسترسی به قالب وبلاگت نداری. برای همین فکر می کنم بهتره برگردم برم همون بلاگ سپات یه جای نو باز کنم و بنویسم. نمی دونید از کجا می شه دوست وبلاگ نویس <معمولی> پیدا کرد؟ همه ی اون هایی که ما می شناختیم یا مردن یا سر عقل اومدن و از زندگی مجازی کشیدن کنار یا اون قدر معروف شدن که دیگه <معمولی> نیستند!
خلاصه این که این جا احساس خوب بلاگ سپات رو نداره. مخصوصا که کسی هم زیاد به آدم سر نمی زنه. بر می گردم بلاگ سپات. کسی چه می دونه؟ شاید سال دیگه این موقع اون قدر دوست پیدا کرده باشم که به بازی شب یلدا دعوت بشم ….۱