بایگانی

بایگانی برای دسامبر, 2006

به شهر خود روم و شهریار خود باشم …

دسامبر 31, 2006 Amir 3 نظر

یک روز اتفاقی یک وبلاگ پیدا کردیم توی وردپرس. از اون جا که من داشتم دنبال یک جای خوب برای اسباب کشی می گشتم زود یک حساب باز کردم و خیلی از وردپرس خوشم اومد چون می تونستی توش نوشته هات رو دسته بندی کنی و براشون اسم رمز بگذاری و از این جور کارها. از سوی دیگه اون وبلاگی که پیدا کرده بودیم رو با ساناز خوندیم و از همون یکی دو نوشته اش فهمیدیم که وبلاگ کسی هست که می شناسیمش و چند ماه بود که گمش(ون) کرده بودیم چون زیاد اسباب کشی می کنن بی خبر! این جوری شد که ندید به این وردپرس اعتماد کردم و اومدم این جا. ولی کار کردن باهاش خیلی سخته! از همه بدتر هم اینه که تا پول ندی دسترسی به قالب وبلاگت نداری. برای همین فکر می کنم بهتره برگردم برم همون بلاگ سپات یه جای نو باز کنم و بنویسم. نمی دونید از کجا می شه دوست وبلاگ نویس <معمولی> پیدا کرد؟ همه ی اون هایی که ما می شناختیم یا مردن یا سر عقل اومدن و از زندگی مجازی کشیدن کنار یا اون قدر معروف شدن که دیگه <معمولی> نیستند!

خلاصه این که این جا احساس خوب بلاگ سپات رو نداره. مخصوصا که کسی هم زیاد به آدم سر نمی زنه. بر می گردم بلاگ سپات. کسی چه می دونه؟ شاید سال دیگه این موقع اون قدر دوست پیدا کرده باشم که به بازی شب یلدا دعوت بشم ….۱

Categories: يادداشت ها

ستمی که بر زنان ایران می رود!؟

دسامبر 26, 2006 Amir 4 نظر

چند سالی هست که هر جا می روم از جایگاه زنان ایرانی از من می پرسند و ستمی که در ایران بر آنان می رود. راستش را بخواهید من هربار هرچه به مغزم فشار می آورم یادم نمی آید که این ستمی که بر زنان ایرانی می رود (و زنان کشورهای دیگر دچار آن نیستند) کدام است! یادم هست که سال ۷۸ وقتی که به زور استاد راهنما یک درس فیزیک تجربی با تنها استاد زن دانشکده بر داشتم، همیشه به یادمان می آورد که باید به خاطر رفتار مردانه شرم سار باشیم و این را به روش های نوین آموزشی به ما یاد می داد که ما گناهکاریم مثلا ما پسرها را وادارمان می کرد که ته کلاس بنشینیم تا دخترها جلوی کلاس باشند. می گفت که می خواهد تلافی ستمی را بکند که در همه ی تاریخ بر زنان ایران رفته بوده **. آن روز هم نفهمیدم که ما تاوان کدام ستم را می دادیم چون همه ی دخترهایی که می دیدم حقوقی مانند خودم داشتند، مانند پسرها می توانستند درس بخوانند و کار کنند و رای بدهند و رانندگی کنند و همه ی چیزهای دیگری که یک پسر داشت را داشته باشند. سربازی هم نباید می رفتند. این از آن ها که دیده بودم. همیشه در این سال ها از گروگان گرفتن کارکنان سفارت آمریکا تا جنبش اصلاح طلبی همه جا زن ها (و نه رد پای آن ها) دیده می شوند. تاریخ را هم که می خوانیم پادشاهان زن ایران باستان را می بینیم. همه جای تاریخ هم پر است از زن های خوب و بد میهنی که با مردها کشور را ساخته اند یا به باد داده اند…. این ها را که می بینم بیشتر می خواهم بدانم ما تاوان کدام ستم را می دادیم! می دانم که شمار مردهایی که به زن ها زور گفته اند به طور آماری بیشتر از زنانیست که به مردها زور گفته اند چون مرد ها قوی تر آفریده شده اند. اما این کاری به جنس ندارد، چون زنان قوی تر هم به همان اندازه به ناتوان تر از خودشان زور گفته اند. اما در روزگار ما که زندگی ها جور دیگری شده و مرد و زن با هم رقابت می کنند تا به آن چه که می خواهند برسند، به میان کشیدن چنین چیزهایی و تلافی کردن ستمی که کس دیگری جای دیگر بر کس دیگری کرده با دانش جویانی که از همه جا بی خبر هستند جز بیماری چیز دیگری نمی تواند باشد. همه ی این ها را گفتم که چیزی درباره ی خوبی زبان فارسی بگویم. ولی یاد این رفتار خانم دکترافتادم و پرت شدم. چیزی که درباره ی زبان می خواستم بنویسم باشد برای یک شب دیگر

 

**

امروز که رفتار دانش جویان آمریکایی با استادها را می بینم فکرمیکنم چرا می گذاشتیم آن خانم دکتر با ما آن رفتار را بکند؟

Categories: يادداشت ها

شب چله و جشن زایش خورشید

دسامبر 21, 2006 Amir 2 نظر

 

  شب یلدا

 

يلدا واژه‌اي سرياني و به معني ولادت و ميلاد است كه كنايه از ولادت خورشيد، مهر و ميترا دارد و روميان آن را ناتاليس انويكتوس يعني روز تولد (مهر) شكست‌ناپذير مي‌نامند و جالب اينكه واژه نوئل هم از همين ريشه آمده است. در برهان قاطع درباره‌واژه‌يلدا چنين آمده است: <يلدا شب اول زمستان و شب آخر پاييز كه اول جدي و آخر قوس است و آن درازترين شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و يا نزديك آن شب، آفتاب به برج جدي تحويل مي‌كند.> يلدا همچنين مهم‌ترين جشن آيين ميترائيسم بوده است. يلدا يا تولد مهر در اولين شب زمستان، درازترين شب سال، برگزار مي‌شد و هنوز هم مي‌شود. با برقراري آيين زرتشت گرچه در متون مذهبي از مهر به عنوان يكي از ايزدان ياد مي‌شد اما ميترائيسم اهميت خود را در ايران به عنوان يك مذهب مستقل از دست داد. از آيين‌هاي شب يلدا در ايران، فال با ديوان حافظ است. مردم ديوان را با نيت بهروزي و شادكامي مي‌گشايند و فال دل خويش را از او طلب مي‌كنند. در برخي ديگر از نقاط ايران نيز شاهنامه‌خواني رواج دارد. نقل خاطرات و قصه‌گويي پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها نيز يكي از مواردي‌ است كه يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي‌كند اما همه اينها ترفندهايي‌ است تا خانواده‌ها گرد يكديگر جمع شوند و بلندترين شب سال را با شادي و سرور سحر كنند.

از سوي ديگر در سراسر ايران جايي پيدا نمي‌شود كه خوردن هندوانه در شب يلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ايران، انواع آجيل و خوراكي‌ها مصرف مي‌شود اما هندوانه ميوه‌اي‌ است كه هيچ‌گاه از قلم نمي‌افتد، زيرا عده زيادي باور دارند كه اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند، در سراسر چله بزرگ و كوچك، يعني زمستاني كه در پيش دارند، سرما و بيماري بر آنها پيروز نخواهد شد. با اين وجود، مراسم شب يلدا در شهرهاي مختلف ايران بنا به فرهنگ بومي و محلي تفاوت‌هاي ظريف و جالبي نيز با هم دارند. مردم شيراز در شب يلدا به شب‌زنده‌داري مي‌پردازند و برخي نيز دوستان و بستگان خود را دعوت مي‌كنند. آنها در اين شب سفره‌اي مي‌گسترانند كه بي‌شباهت به سفره‌هفت‌سين نوروز نيست و در آن آينه و انواع و اقسام آجيل چون نخودچي، كشمش، مغز گردو، انجير خشك، حلواشكري، رنگينك و خرما و ميوه‌هايي چون انار و به و بخصوص هندوانه را جاي مي‌دهند. در آذربايجان مردم هندوانه‌چله (چيله قارپوزي) مي‌خورند و باور دارند كه با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تأثيري ندارد. در اردبيل مردم چله‌بزرگ را قسم مي‌دهند كه زياد سخت نگيرد و گندم برشته (قورقا) و هندوانه و مغز گردو و نخودچي و كشمش مي‌خورند. در تبريز نيز هنگام يلدا <عاشيق‌ها> مي‌نوازند. عاشيق‌ها خنياگراني هستند كه به هنگام اجراي برنامه، داستان مي‌خوانند، في‌البداهه شعر مي‌سرايند و ساز مي‌زنند. قصه‌هايي كه عاشيق‌ها در شب يلدا مي‌گويند ريشه در افسانه‌هاي كهن ايراني دارد. داستان قهرماني مانند كوراوغلو و افسانه‌هاي دده قورقود از اين دسته‌اند. در گيلان هندوانه را حتما فراهم مي‌كنند و گمان دارند كه كه هر كس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي‌كند و در زمستان سرما را حس نخواهد كرد. همچنين در گيلان <آوكونوس> ميوه‌اي‌ است كه در شب چله خورده مي‌شود. آوكونوس يا ازگيل در اغلب خانه‌هاي گيلان تا بهار آينده پيدا مي‌شود و هر وقت هوس كنند، ازگيل تر و تازه و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون مي‌آورند و آن را با گل‌پر و نمك مي‌خورند. در لرستان مردم در شب چله <گندم‌شيره> مي‌خورند كه گندمي ا‌ست كه در شيره مي‌خيسانند. از همه شگفت‌انگيزتر شب چله در شهرستان سنندج است كه با سنت شهرهاي ديگر كردستان تفاوت دارد. از سه ماه پيش از يلدا، سنندجي‌ها در فكر شب چله‌اند. انگورها به بند كشيده و امرودها انتخاب شده و سيب خريداري و نگهداري شده است. از همه مهم‌تر خربزه را در خم‌ترشي انداخته‌اند. شب چله هم دلمه‌كلم مي‌خورند. بسياري از خانواده‌هاي سنندجي در سال فقط يك بار كلم مي‌خورند، آن هم دلمه‌كلم در شب يلدا است. به شب چله در سنندج، شب خربزه ترش و دلمه‌كلم هم مي‌گويند.

يلداي ايرانيان هنوز متنوع و زيبا است و به رغم ماشيني شدن زندگي شهري و از دست رفتن فرصت‌ها براي دور هم بودن و پاي صحبت يكديگر نشستن، يلداي ايراني هنوز در راه استحكام روابط انساني و خانوادگي در جامعه پيشرو و موثر است و حتي اگر سراسر شهر خاموش باشد باز هم خانواده‌هاي ايراني طولاني‌ترين شب سال را به اميد رسيدن صبح روشن در خانه‌هاي خود جشن مي‌گيرند

از روزنامه ی اعتماد ملی

Categories: يادداشت ها

زبان گم شده

دسامبر 17, 2006 Amir 2 نظر

جمعی از کاندیداهای لیست جامعتین در تماس تلفنی با هیات نظارت بر انتخابات مراتب اعتراضشان را نسبت به پروژه ی تخریب شخصیت های نظام اعلام کردند

 

چند واژه ی فارسی در جمله ی بالا می توانید پیدا کنید؟
یا در این ها که هر روز به گوشمان می خورد

 

پارک در این مکان اکیدا ممنوع.
در صورت پارک جلوی پل با جرثقیل حمل خواهد شد
طفل معصوم مدام بدشانسی می آورد
به علت مصادف شدن امتحانات آخر ترم تحصیلی با لیالی قدر، تمامی مدارس در کلیه ی سطوح تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهند بود
وزارت امورخارجه در اطلاعیه ای اظهارات رییس جمهور ایالات متحده در رابطه با تروریست خواندن حزب ا.. را به شدت محکوم کرد

 

به چشم من که چیزی به جز یک مشت واژه ی انگلیسی و عربی و فرانسوی نیامد!؟
—–
پ. ن.: جمله های بالا همه ساخته ی خودم هستند و خبرنیستند. ولی نمونه هایی از این دست را هر روز می توانیم همه جا از کوچه و بازار گرفته تا روزنامه ها پیداکنیم

پاییز

دسامبر 13, 2006 Amir 1 comment

یادم هست که همیشه فکر می کردم پاییز دلگیر است. ولی چهارسال که در یک کشور بدون پاییز ماندم دیدم دل آدم برای هیچ فصلی به اندازه ی پاییز تنگ نمی شود. راه رفتن روی برگ های هزار رنگ ، تماشای کلاغ های دم غروب، پرنده های مهاجر، خورشید بی رنگ و رو و سوز سردی که پایان تابستان را به یادت می آورند آن قدر اعتیاد آورند که تا از دستشان ندهی باور نمی کنی چه بخش بزرگی از ناخودآگاهت را همین دلبستگی های ساده می سازند. امسال پاییز را با همه ی زیبایی بی مانندش دوباره دیدم و فهمیدم که برای من که در کشور چهارفصل بزرگ شده ام هیچ چیزی جای فصل های گم شده را نمی گیرد. تازه امسال تماشای سنجاب های دست پاچه ای که بی خبر از دور و برشان تند و تند بلوط های روی زمین ریخته را برای زمستان سختشان زیر خاک پنهان می کنند به همه ی این دلخوشی های ساده افزوده شده.

این دلخوشی ها را بچسبید. به ما چه که هیچ کسی – هر اندازه هم که زور بزنی – به حرفت گوش نمی دهد که برود و برای سرنوشت خودش روی یک برگه چند تا نام بنویسد تا آن ها که نباید نیایند و ایران را ویران نکنند؟ چه کار داری که رییس جمهور کشورت باز چیزهایی گفته که فردا باید برای مردم معنی شان کنی جوری که آبروریزی نشود؟

تا فردا خدا بزرگ است. دل خوشی ها هم کم نیست. سوز دلچسب پاییز را بچسب تا یلدا زیاد نمانده ….

Categories: يادداشت ها

واژه های فارسي

دسامبر 3, 2006 Amir 2 نظر

تب واژه يابی از دوران کودکی هر چند سال يکبار به سراغ من مي آمده. اين بار برای “گاما” که مي نوشتم به اين فکر افتادم که همه ی واژه هايی که پيدا مي کنم را یک جا بنويسم تا هم خودم بتوانم هميشه به آن ها دسترسي داشته باشم هم شايد به درد کسان ديگری هم که دلشان مي خواهد فارسي بنويسند بخورد. انگيزه ام يافتن جايگزين برای واژه های نویی بود که به کار نوشته های خودم مي آمد. ولي کم کم به همه ی واژه های نافارسي گسترش داده شد. امروز دنبال اين هستم که بدانم تا کجا مي شود بدون به کار بردن واژه های بيگانه، فارسي نوشت.

برای اين کار از همه ی آن ها که مي دانستم اين کار را دوست دارند کمک گرفتم ولي هنوز برای بيشتر واژه ها جايگزين خوبي پيدا نکرده ام.

مي خواهم واژه هايی که پيشنهاد شده را کم کم اين جا بنويسم. آن هايی که نمي دانم را هم. اگر پيشنهاد خوبي داريد برايم بنويسيد به نام خودتان اين جا مي نويسمشان. مي دانم که کم کم چيز به درد بخوري خواهد شد.

برای آغاز، اين جايگزين ها را پيدا کرده ام:

 

پلاک : شماره

يونی کد: روش يکپارچه — پيشنهاد خودم

 

به عنوان مثال: برای نمونه

 

پرسنل: کارکنان

 

اس ام اس:

پيام کوتاه. خود “پيغام” هم خوب است: به دوستم پيغام دادم به جای به دوستم اس ام اس زدم

 

کول :
با حال (برای حال واژه ی خوبي ندارم هنوز ولی از کتاب
“واژه های پارسي برای پارسي زبانان” خواندم که فارسي حال مي شود
هال…. کسي در اين باره چيزی مي داند؟ اين واژه از آن هاست که اگر در
فارسي جا بيفتد سخت مي شود بيرونش کشيد)

 

مود: حال
(توی مودش نيستم: حالشو ندارم)

 

 

اين ها را هنوز نمي دانم:

دوش، دوش گرفتن: ؟؟؟

فونت: ؟؟؟؟

وبلاگ: ؟؟؟؟ (تارنما و تارنويس و تارنوشت به دل من نمي چسبد)

کذب محض: ؟؟؟

تکذيب کردن: ؟؟؟