بایگانی

بایگانی برای ژانویه, 2007

راستی ریشه ی همه ی سختی های پیش روی ما احمدی نژاد است؟

ژانویه 21, 2007 Amir 3 نظر

تازگی ها هر پیش آمد بدی که می شه میفته گردن احمدی نژاد. از گرانی گرفته تا شکست روش های هسته ای. دارم فکر می کنم که احمدی نژاد واقعا می تونه اون همه تقصیر داشته باشه؟ خب برای من یک کمی سخته فراموش کردن این که تا همین یک سال پیش اون ها که هنوز پشت خاتمی بودن همه ی تقصیر ها و خرابی ها رو به گردن اون هایی می انداختند که نمی گذاشتند خاتمی کار کنه. این رو همه جا می شنیدی بدون این که بدونی این اون ها یی که همیشه جلوی همه چیز رو می گیرند کی هستند. یادمه که خود آقای رییس جمهور هم اومد و گفت که توی ایران رییس جمهور یک تدارکاتچی بیشتر نیست. و ما پذیرفتیم چون همیشه به آقای رییس جمهور باور داشتیم.

امروز رییس جمهور کس دیگه ای شده چون بیشتر مردم روز رای گیری باور داشتند که فرقی نمی کنه که کی بیاد و این ها همه سر و ته یک کرباس اند.

با این همه، امروز که همه چیز به هم ریخته و حساب و کتاب ها نادرست از آب در اومده و دوستانمون بهمون پشت کردن و همه ی دنیا در برابر ما ایستاده و توی کشور گرانی و سرما و بی کاری به مردم کم درآمد (که بیشتر مردم کشورمون رو در بر می گیره) فشار آورده، همه ی این ها به گردن یک نفر انداخته می شه و اون هم همون رییس جمهوره که یک تدارکات چی بیشتر نیست.

من فکر نمی کنم که دولت خوب کار کرده یا می دونسته که کار درست چیه و نکرده. تنها چیزی که از راه دور می تونم ببینم اینه که یک تدارکات چی هیچ کاره نمی تونه یک شبه همه کاره بشه. نمی تونم باور کنم که به این زودی همه چیز رو فراموش کردیم و به دنبال یک نفر گشتیم که همه چیز رو به گردنش بندازیم. دست کم نمی تونم فراموش کنم که رویکرد های هسته ای ایران از زمان اصلاحات تغییر کرد و آقای خاتمی بود که لاک و مهر مرکز هسته ای اصفهان روتوی آخرین ماه کارش برداشت وغنی سازی رو از سر گرفت. روزگار امروز ما نتیجه ی تلاش همه ی ماست. خوب یا بد همه ی ما درش سهم داشتیم. امروز هم بهتره که مردانه این رو بپذیریم و به فکر یک راهی باشیم که از این چاه بیرونمون بیاره بدون این که کسی کشته بشه و بدون این که ایران باز هم بیشتر تکه تکه بشه.

Categories: يادداشت ها

دوستان واقعی، زندگی مجازی

تازه امروز یادم اومد که دوستان دنیای واقعی آدم هم ممکنه وبلاگ نویس باشند! یک جورهایی همیشه وبلاگ هایی که می خوندم مال دوستانی بودند که شاید هرگز نبینمشون و شایدهیچ وقت فکر این که ما با هم دوست هستیم هم به سرشون نرسیده باشه. به هر حال دارم کم کم به یاد می آرم چه کسانی وبلاگ دارند و این گوشه می نویسمشون. اگر کسی رو می شناسید که از قلم افتاده بهم بگید. (این ۱ به خاطر اینه که نقطه ام بیاد آخر خط!)۱

Categories: يادداشت ها

سگ ها از کجا می فهمند؟

ژانویه 12, 2007 Amir 3 نظر

چند روزه  رفتم توی نخ سگ ها! توی خیابون یه سگ بزرگ سفید پشمالو با صاحابش داره می ره از روبرو هم یه سگ دیگه داره میاد سیاه و کوچیک و پاکوتاه و بی مو. هنوز به هم نرسیده از همون دور به هم براق می شن و پارس می کنن. اینا آخه از کجا می فهمن که اون یکی که هیچ هم ریخت خودشون نیست هم سگه؟

یه سگی هم هست سر کوچه مون اندازه ی کف دست! همیشه هم توی خونه اس. ولی اونم می فهمه که یه سگ داره از بیرون خونه رد می شه! از دور هم می فهمه. از کجا می فهمن این سگ ها؟

ما دانش پیشرفته ی زیست شناسی داریم. جانورها رو از روی هزارتا چیزشون دسته بندی می کنیم هنوز هم جانورهایی هستند که سرشون دعوا داریم. این جوری می گیم که همه ی این هاسگ هستند هر چند که ریختشون به هم نیاد. ولی سگ ها این رو از کجا می فهمند؟

پ.ن.: دماغ یک سگ رو بگیرید و یه سگ دیگه نشونش بدین. باز هم براق می شه؟ فکر کنم بشه

Categories: يادداشت ها