نوروز امسال پر دید و بازدیدترین نوروز زندگی من بود! و چون نه ترس از دلخوری کسی داشتیم نه به زور خویشی باید خانه ی کسی می رفتیم، دید و بازدیدهامون خیلی چسبید و به دیدن هر کسی که می شناختیم رفتیم. یکی از این ها دوستان مصری مون بودند که دیشب مهمونشون بودیم و دو تا چیز تازه یاد گرفتیم. این جا می نویسم که یادم نره:
یکی این که همه ی کلمه های سرود ای ایران فارسی نیستند. یک کلمه ی عربی توش به کار رفته که تنها واژه ی عربی اونه: نور توی این جمله: نور ایزدی همیشه رهنمای ماست. نور واژه ی عربی برای روشنی فارسیه. برای روشنی، شید هم به کار می ره که در واژه های خورشید (گوی درخشان) مهشید یا جمشید هست.
دیگه این که: یک راه شناختن واژه های عربی، پیدا کردنشون در قرآنه . ولی قرآن هم همه ی واژه هاش عربی عربی نیستند و واژه های فارسی در قرآن به کار رفته که این ها هستند: ابریق (آبریز، آفتابه)، استبرق (استبرک از ریشه ی ستبر)، برزخ (به معنای فاصله و مانع میان دو چیز است و با فرسخ هم ریشه است که هر دو از فرسنگ پهلوی می آیند)، برهان (از پروهان پهلوی ولی اختلاف نظر هست)، تنور، جناح (گناه)، دین (از پهلوی گرفته شده)، دینار، رزق (روچک پهلوی – روزی)، روضه (رود)، زنجبیل (زنجفیل)، زور (از زور پهلوی = دروغ)، سجیل (با تشدید روی ج، عربی سنگ و گل فارسی است!)، سراج(چراغ)، سرادق (سراچه – سراپرده)، سندس (پارچه ای که از سند (هند) می آید)، سرد (و همچنین زرد به معنی سلاح زنجیر از ریشه ی اوستایی زراد گرفته شده که در زبان پهلوی به زره و در عربی به زرد تبدیل شده. امروزه ما ترکیب زرادخانه را در زبان فارسی به کار می بریم)، سوق، سلب، عفریت (آفریده – از ریشه ی آفریتن (آفریدن) پهلوی) ، فرات، فردوس (پردیس)، فیل (پیل)، کافور، کنز (گنج)، مایده، مجوس (گبر)، مرجان، مسک، نسخه (از نسک پهلوی آمده)، هاروت و ماروت (نام دو فرشته – از خرداد و مرداد گرفته شده)، ورده، وزیر، یاقوت، قمیص، زبانیه(نگهبان دوزخ – زبانه های آتش)، زرابی(فرش های گران از ریشه ی زیر پا یی) عبقری (جای نیکو)، مسک (مشک)، و کاس که از کاسه گرفته شده است.
این ها از کتاب واژه نامه ی قران نوشته ی آرتور جفری گرفته شده. چند تا از فارسی ها را خودم پیدا کردم و هنوز برای همه شان واژه ی فارسی درست نیافته ام. این کلمه ها را هم از این جا پیدا کردم