بایگانی

بایگانیِ می, 2007

بادبادک باز

می 17, 2007 Amir 7 دیدگاه

من هم خواندمش! حالا من هم جزو آن دسته آدم هایی هستم که این کتاب را خوانده اند. حالا می توانم توی مهمانی ها سینه ام را جلو بدهم و میان بحثی بی مقدمه بپرسم راستی شما بادبادک باز را خوانده اید؟

ولی از شوخی گذشته تلخ ترین کتابی بود که به عمرم خوانده ام! آن قدر پربود از پیش آمدهای درد آور ناگوار که ناخودآگاه هنگام خواندنش چهره ام را در هم می کشیدم و توی خودم مچاله می شدم. جوری که ساناز از ریخت و قیافه ام می فهمید چه کتاب ناخوش آیندی دست گرفته ام. همین امشب همه اش را خواندم و تمامش کردم و حالا انگار که کتکم زده باشند. چه قدر خوش حال شدم وقتی که تمام شد و دیدم همه ی آن چه که خوانده ام داستان بوده و زندگی کس دیگری بوده . نمی دانم کتاب خوبی بود یا نه و تردیدم درست مانند تردیدی است که از دیدن فیلم مصایب مسیح داشتم: این که خواننده را با نشان دادن نامردمانه ترین کارهای آدم های بد داستان تحت تاثیر قرار بدهی جوری که صحنه های ناجور را هیچ وقت از یاد نبرد کار درستی هست یا نه. ولی از این که این کتاب را خواندم خوش حالم. مخصوصا توجهم به جاهایی از داستان جلب می شد که درباره ی طالبان بود و با خودم فکر می کردم که طالبان میهنی هم زیاد از طالبان افغانستان دور نیستند ولی به قول ساناز کارهایی مثل سنگسار کردن میان دو نیمه ی فوتبال را هنوز به این راحتی ها نمی شود به ایرانی ها تحمیل کرد. امیدوارم که روزی نرسد که بخواهیم چنین کتابی درباره ی ایران بنویسیم (حتی اگر زیاد فروش کند)۱

Categories: يادداشت ها

شرق

می 17, 2007 Amir 3 دیدگاه

این هم یک خبر خوش دیگه: روزنامه ی شرق از دوشنبه دوباره آغاز به کار کرد. شرق خواندن یک قسمتی از دنیای روشنفکری نوین ایرانی بود که با بسته شدن شرق از ما گرفته شده بود. با این که شرق برای من خاطره ی تلخ شکست ناجور انتخابات ریاست جمهوری را زنده می کنه، باید اعتراف کنم که بهترین روزنامه ی فارسیه که تا حالا شماره های زیادی ازش چاپ شده (دست کم تا پیش از بسته شدنش بود…)۱

Categories: يادداشت ها

رسانه ی ملی و رقیب های آن ور آب

می 16, 2007 Amir 2 دیدگاه

چند سال پیش، رسانه ی ملی که روزگار اصلاحات به کنایه به آن صدا و سیمای لاریجانی می گفتند برای ما نمونه ی یک رسانه ی بد و به درد نخور بود. همیشه افسوس می خوردیم که با این همه پولی که خرج می کنند هیچ برنامه ی درست و حسابی ای نمی سازند. تابستان دو سال پیش که برگشتم ایران دیدم خیلی چیزها تغییر کرده و رسانه ی ملی از یک رسانه ی ترسوی ناکارآمد تبدیل شده به رسانه ای که با خیال آسوده حتی برنامه های ماهواره های مخالف ج.ا. را هم پخش می کرد (و چه تصمیم هوشمندانه ای بود این کار!). این یکی دو سال آخر دسترسی به رادیوی ایران نداشتم و ناچار برای فارسی شنیدن به رادیوهای بیرون ایران گوش می دادم: رادیو زمانه، رادیو جوان، رادیو فردا، ایرانین ریدیو و بقیه ی این رادیوهای اینور آب. راستش به جز ایرانین ریدیو که فقط موسیقی پخش می کرد گوش کردن به بقیه ی این رادیو ها واقعا کار سختی بود. آن قدر برنامه های بی رمق و آبکی ای داشتند که حوصله ی آدم هزاربار سر می رفت و خاموششان می کرد و باز از روی ناچاری روشن می کرد و باز ناامید می شد.

تا این که از نزدیک نوروز باز رسانه ی ملی پخش اینترنتی برنامه هایش را از سر گرفت و خلقی را از دست برنامه های خواب آور رادیوهای اینور آب رهاند! این روزها زیاد رادیو جوان ج.ا.ا. گوش می کنم. آن قدر برنامه ها خوب و شاد شده اند که برای کسی که صدا و سیمای چند سال پیش را می شناخت باور کردنی نیست. مردم هم عوض شده اند. زنگ که می زنند که نظر بدهند دیگر از تعارف های تکراری و پاسخ های از پیش تعریف شده خبری نیست. آن قدر خوب و فهمیده نظر می دهند که برخلاف گذشته یکی از بهترین بخش های برنامه همین تماس های شهروندان است. دم همه شان گرم و سرشان خوش. خدا کند همین جوری پیش بروند و بهتر شوند.۱

Categories: يادداشت ها