بایگانی

بایگانیِ سپتامبر, 2007

آسمان با طعم گوگل

سپتامبر 14, 2007 Amir 4 دیدگاه

نوشته ی زیر را برای هموردا نوشتم


این برنامه ی آسمان گوگل هم مانند بقیه ی نوآوری های گوگل به زودی به یک پدیده ی ماندگار و اثرگذار تبدیل خواهد شد. مخصوصا از آن جا که توجه بسیاری از اخترشناسان را به خود جلب کرده است به زودی رشد خواهد کرد و بسیار غنی تر خواهد شد. آن چه که در خبرها در باره ی این نرم افزار آمده بود، امکان دیدن آسمان با کیفیت بسیار زیاد برای همگان است. ولی برای اخترشناسان این تنها بخشی از داستان است و اصل داستان این است که با استفاده از این ابزار هر کس می تواند داده های رصدی خودش را هم وارد کند و نمایش دهد. یکی از ویژگی های خوب این نرم افزار (و نرم افزارهای جانبی اش) این است که به شما اجازه می دهد تا داده های رصدی تان را بدون دردسر به زبانی که گوگل می فهمد تبدیل کنید. این داده ها روی سرور خود شما می مانند و تنها کافیست نشانی آنرا به گوگل بدهید تا بتوانید داده هایتان را با استفاده از این ابزار جدید گوگل نمایش دهید. همچنین می توانید این داده ها را با مجموعه ی داده های دیگری که گوگل می شناسد روی هم بیندازید و با هم نمایششان بدهید. تا کنون داده های اس.دی.اس.اس، داده های تلسکوپ هابل و دبلیومپ در این مجموعه قرار داده شده اند و به زودی مجموعه داده های دیگری نیز به آن اضافه خواهد شد. بدین ترتیب به زودی می توانیم از قدرت گوگل برای جستجو و نمایش داده های اخترفیزیکی استفاده کنیم و نتایج مشاهده هایمان را در دسترس همه ی مردم بگذاریم. این نرم افزار می تواند برای رصدخانه ی ملی ما هم بسیار به درد بخور باشد. می شود مشاهده های رصدخانه ی ملی یا نتایج شبیه سازی ها را با استفاده از این نرم افزار با بقیه ی داده های دیگر روی هم انداخت و با هم ترکیب کرد. برای این کار تنها کافیست داده هایمان را به شکل فایل پی.ان.جی ذخیره کنیم و در یک فایل جداگانه هم مختصات تصویرمان را به گوگل بدهیم تا بتواند آن را در جای درست خودش قرار دهد. این نرم افزار رایگان است و به همراه گوگل زمین بر روی رایانه نصب می شود. جزییات بیشتر را هم می توانید در این مقاله بخوانید.۱

Categories: اخترفیزیک

کارباف

سپتامبر 8, 2007 Amir 2 دیدگاه

می دانستم که برای «عنکبوت» باید واژه ی فارسی وجود داشته باشد. برای همه ی چیزهایی که با زندگی روزانه ی مردم سر و کار دارد واژه های فارسی زیبا و ساده ای وجود دارند که برخلاف واژه های تازه ساخته شده، به گوش هم خوش آهنگ می آیند. مفاهیم نوینی که فکر می کنم با زندگی ماشینی وارد ایران شده، اگر با زندگی مردم عادی سر و کار داشته است نام های فارسی زیبایی پیدا کرده اند مانند: دنده، پروانه، کاسه نمد، میل لنگ و سگ دست در ماشین! حتی برای مفاهیمی که به ظاهر رابطه ی زیادی با عرب ها دارند مانند چیزهایی که به دین مربوط می شوند، آن ها که برای همه ی مردم و به صورت روزمره استفاده می شود واژه ی فارسی دارند مانند نماز و روزه و خدا. و جالب است که مردم کشورهای دیگر (تا جایی که من دیده ام) این گونه نیستند و مثلا برای خدای اسلام واژه ی الله، و برای دیگر واژه های اسلامی هم واژه ی عربی آن را به کار می برند و این عربی گفتن را یک کار دینی می پندارند. پیدا کردن ریشه ی این اعتقاد سخت نیست. یادم هست که مسلمانان هندوستان هنگام خداحافظی همان خداحافظ ما را به کار می بردند و به تازگی جنبش بزرگی با پشتیبانی عرب ها آغاز شده که به آن ها بقبولاند گفتن خدا شرک است زیرا خدا واژه ی آتش پرست هاست و تلاش می کنند مسلمان ها را به گفتن الله حافظ به جای خداحافظ وادار کنند…. به هر حال چیزی که تازه یافته ام عنکبوت به فارسی است که هیچ ربطی به حرف هایی که زدم نداشت! کودک تر که بودیم یادم هست که به گونه ای از عنکبوت «کارتنک» می گفتیم که کوچک بود و می جهید. مادربزرگم اما به همه ی عنکبوت ها می گفت «کارباف» که هیچ گاه ریشه اش را نفهمیدم اما کاملا روشن است که یعنی چه. امروز که به دنبال عنکبوت واژه نامه ی دهخدا را گشتم دیدم نام های فارسی بسیاری برایش داریم که بیشترشان با یک بار شنیده شدن فهمیده می شوند (معجزه ی زبان مردم عادی!). همه ی این نام ها را این پایین نوشته ام و از همه جالب تر مگس گیر، دیوپای (که حدس می زنم به رتیل گفته می شود) و تنندو هستند. ۱

عنکبوت در زبان فارسی می شود: کارتن . کارتنه . کارتنک . جولا. جولاه . جولاهک . جولهه . جوله . شيرمگس . کلاش . کلاش خانه . تارتنک . کره تن . ديوپاي . مگس گير. زجال . تندو. تنندو. تنند. کروتنه . خدرنق. غنده .تبينه . کرتينه . تفين . تفينه . چاغ . ورند

پای چوبین استدلالیان

سپتامبر 2, 2007 Amir ۱ دیدگاه

من از نخستین نسل ایرانی های پس از انقلاب هستم. همان نسلی که همه ی درهای کشور را به رویشان بستند واز نظر اعتقادی اجازه ی آموختن هیچ چیز به جز آموزه های دینی آن هم از نوع اسلام «ناب»  را به آن ها ندادند. از میان شاخه های گوناگون اسلام هم شیعه را برایمان برگزیدند و از آن جا که همه ی رسانه ها را در اختیار داشتند و دسترسی داشتن به رسانه ی دیگری جرم به حساب می آمد، با تمام توان تنها اسلام ناب شیعه را به ما آموزش دادند. این آموزش آن قدر جدی بود که راه یافتن ما به دانشگاه را هم مشروط به خوب آموختن آموزه های دینی کردند به طوری که درس دینی در کنکور زمان ما ضریب ۲ داشت، درست هم سنگ با درس زبان های خارجی. این گونه بود که اسلامی که به ما آموختند را نسل ما فرای انتظار هر کس دیگری آموخت. بسیاری از آن چه را که ما می آموختیم در کتاب های دینی و قرآن مان نوشته بودند و نویسنده ی این  کتاب ها آقای حداد عادل بود. امروز که سال ها از روزگار آموختنمان می گذرد می خواهم ببینم منطق دینی آقای حداد عادل را خوب آموخته ام یا نه. استدلالی که برای دینداری می آوردند این بود که: فرض کنید هنگامی که می خواهید کفشتان را بپوشید، دیوانه ای به شما بگوید که عقربی درون کفش شماست. شما چه می کنید؟ شرط عقل احتیاط است و هر چند این را از دیوانه ای شنیده اید ولی با خودتان می گویید اگر حرفش یک در هزار هم درست باشد نباید خطر کنم. پس کفشتان را می تکانید و سپس می پوشید. استدلال مشابه: فرض کنید آخرتی در کار نیست و پس از مرگتان نیست و نابود می شوید. در این صورت چه کسی ضرر کرده؟ آن که اعتقاد داشته و نماز خوانده و به دیگران نیکویی کرده یا آن که هر کاری دلش خواسته انجام داده؟ پاسخ: هیچ کدام. چون در پس نیستی پشیمانی نیست. ولی اگر آخرتی باشد چه؟ پاسخ: آن گاه کسی که نیک بوده به آسایش جاودان خواهد رسید و آن که اعتقاد نداشته برای همیشه بیچاره خواهد شد. پس شرط عقل آن است که  اعتقاد داشته باشیم، حتی اگر آخرتی در کار نباشد آن که اعتقاد داشته و محتاط بوده چیزی از دست نداده است.  حالا می خواهم این آموخته هایم را در مسایل روز به کار ببرم. چون همه ی سال هایی که ما دینی می خواندیم همیشه کتاب هایمان با این یادآوری آغاز می شد که این آموزه ها بر اساس فطرت انسان بناشده و در هر زمان برای همه ی مردم جهان یکسان است.

در یکی از خبرگزاری ها به نقل از یک روحانی آمده است: انقلاب امام خمینی برای زمینه‌سازی ظهور بقیه الله اعظم نیاز به جهانی شدن و صدور فرهنگی به كشورهای دیگر جهان دارد. وی جهانی شدن انقلاب را مثالی مصداقی از اقامه دین دانست و در ادامه خاطرنشان ساخت: بستر سازی برای ظهور امام زمان(عج)، یك تكلیف شرعی است. پایان نقل قول. این نوشته را که می خوانم نمی توانم آن را با آموزه های دینی خودم مقایسه نکنم. استدلال آقای حداد را به کار می برم: فرض کنیم که امام زمانی در کار نباشد (این فرض نمی تواند بدتر از فرض در کار نبودن آخرت باشد) در آن صورت چه کسی ضرر کرده است؟ آن که کشورداریش را بر اساس منافع ملی مردمش بنا کرده است و با کشورهای دیگر دنیا رابطه ی خوب برقرار کرده، کشورش را ثروتمند و زمین خدا را اباد کرده است و از مردم مسلمانش نامی نیکو به جای گذاشته است، یا کسی که کشورداریش را بر پایه ی مبانی اعتقادی بنا کرده و دوست و دشمنان کشورش را نه بر اساس منافع ملی، که بر اساس دین و اعتقادشان برگزیده، با همه ی دنیا دشمنی کرده، در تلاش برای صدور انقلابش مردمش را به زحمت انداخته و بدنامشان کرده، به خاطر انزوای بین المللی اش مردمی معتقد ولی فقیر به بار آورده و در اثر جنگی مذهبی زمین خدا را ویران کرده، مردمش را آواره کرده و جان و مال و شرف مردم کشورش را به نابودی کشانده است؟ با این که پاسخش به نظرم بدیهی می آید، یک چیزی این وسط با آموزه های ما نمی خواند. یک جای کار لنگ می زند. و گرنه نمی شود که تناقضی به این آشکاری وجود داشته باشد و کسی صدایش در نیاید. آخر فرمانروایان ما خودشان نویسنده ی کتاب های دینی ما بوده اند. پس چرا نمی توانم بین آن آموزه ها و این نقل قول ها و آن چه که بر سر کشورم می آید همخوانی منطقی پیدا کنم؟ باز پای چوبین استدلالم لنگید، این بار درس دینی آقای حداد را خواهم افتاد.چه خوب که دیگر در زندگیم امتحان دینی ندارم.۱

Categories: يادداشت ها

به مناسبت هفته ی دولت

این روزها همه ی رسانه های ایران به مناسبت هفته ی دولت به طور شبانه روزی در حال برشمردن دست آوردهای دوساله ی دولت هستند. من هم حیفم می آید که ساکت بنشینم. درست دو سال پیش این روزها ما با خانواده هایمان روز و شب به دنبال آماده کردن وسایل عروسی بودیم. از بخت بد ما کارهایمان  درست همزمان شده بود با بر روی کار آمدن دولت نو و رفتن دولت اصلاحات. برگزار کنندگان مراسم عروسی هم از این فرصت استفاده کرده بودند و تا می توانستند مشتری هایشان را تیغ می زدند که این دولت جدید بسیار سخت گیر است و ما باید رشوه ی بیشتری به کلانتری و گشت و که و که بدهیم که با عروس و داماد کاری نداشته باشند و مزاحم عروسی نشوند. و البته همه ی این رشوه ها از جیب عروس و داماد می رفت و فشار عصبی شدیدی روی آن ها بود تا لحظه ای که همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شد و مهمان ها می رفتند. و خودت می ماندی و احساس این که واقعا نمی شد دولت مدعی اسلام با شهروندانش بهتر از این تا کند؟ این نخستین خاطره ی من بود از این دولتی که بر سر کار بودنش را چند هفته بیشتر نچشیدیم و همان برای هفت پشتمان بس بود. از آن جالب تر رفتار مردمانی بود که به این دولت رای داده بودند و هنوز بر سر کار نیامده ترس برشان داشته بود که این ها که بر سر کار بیایند سخت گیری می کنند و حتی نفس کشیدن هم به آدم سخت می شود (این را یک راننده ی تاکسی می گفت که در پاسخ تعجب من که پس چرا به این دولت رای دادی گفت خسته شدیم از دعوای بیهوده. بگذار یکی از خودشان سر کار بیاید شاید اوضاع بهتر شود. و منظورش اوضاع جیب مردم بود).
و جیب ها پر هم شدند، اما نه جیب مردم عادی. جیب آن هایی پر شد که می دانستند با عناصر بحران ساز چگونه باید کنار آمد. مانند همان خانمی که به پشتوانه ی شوهر سپاهیش از ما پول اضافی گرفت تا امنیت عروسیمان را تضمین کند و کرد .۱

Categories: يادداشت ها