بایگانی

بایگانیِ نوامبر, 2007

بیماری همه گیر

نوامبر 18, 2007 Amir 3 دیدگاه

 یک چیزهایی نه با عقل جور در می آیند نه با انصاف. اما آن اندازه با برخی از اندیشه های افراطی آشنا هستم که بتوانم جزییات استدلال هایشان در زمینه های غیر انسانی را برای خودم بازگو کنم. می توانم تصور کنم که قاضی شرع عربستان برای حکم نامردمی زیر چه گونه همه ی خطاها را بر گردن دختری انداخته که حتما با بودنش در خودروی نامحرمان زمینه های گناه را برای آن ها فراهم کرده است. با آن چه که به تازگی بر سر دوستان خودمان در ایران می آید، فکر می کنید ما چند سال دیگر با صدور چنین حکمی در کشور خودمان فاصله داریم؟

خبر: یک دادگاه عربستان سعودی دختری را که مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بود به 200 ضربه شلاق و شش ماه حبس محکوم کرد. شش مرد مسلحی که به این دختر 19 ساله تجاوز کرده‌اند نیز به زندان محکوم شده‌اند.

 

این دختر 19 ساله در ابتدا از سوی دادگاه به دلیل آن که هنگامی که مورد تجاوز قرار گرفته در خودرو نامحرم قرار داشته، به 90 ضربه شلاق محکوم شده بود اما به دستور دیوان عالی، دادگاه در شهر قطیف تجدید شد و شمار ضربات شلاق به 200 ضربه افزایش پیدا کرد.

 

برپایه قوانین عربستان زن با مرد نامحرم نمی‌تواند “خلوت” کند. دادگاه “خلوت” را عامل تجاوز به این دختر برشمرده است.

خبر به نقل از رادیو زمانه

Categories: يادداشت ها

بچه های طلاق

آن روزها که مدرسه می رفتم و با مردم رابطه های واقعی داشتم، می دیدم که رفتار همکلاسی هایم بازتاب پیش آمدهای درون خانه هایشان بود. آن ها که خانه ای آباد و پدر و مادری شاد داشتند در میان همکلاسی ها می درخشیدند. هم درسشان خوب بود، هم لباسشان (حتی اگر کهنه) مرتب و پاکیزه بود و هم دوستان زیادی داشتند.ولی آن ها که اوضاع خانوادگی خوبی نداشتند، یا پدر معتادی داشتند یا همیشه در خانه شان جنگ بود یا پدر و مادرشان از هم جدا شده بودند، نابسامانی خانوادگی شان را در همان نخستین روزهای دوستی می شد از رفتار و اوضاع درسی شان فهمید.  هر بار که می دیدیشان، دلت می خواست از خانه شان بپرسی، نه به خاطر این که می توانستی کاری برایشان بکنی، که کاری از تو بر نمی آمد. ولی دیدنشان تنها یک چیز را به یادت می آورد: رنجی که می بردند را و می خواستی بدانی چون دانستن تنها کاری بود که می توانستی بکنی.

حالا شده حکایت ما. خانه مان ابریست. خبرهایی که می شنویم جز ناامنی و  سایه ی جنگ نیست. در دیدارهایمان تا حال هم را می پرسیم از سیاهی روزگار خانه مان می گوییم. دادگاهی شده ایم و همسایه ها رضایت نمی دهند تا باز سر خانه و زندگیمان بازگردیم و در آرامش زندگی کنیم. حتی اهالی خانه مان هم با هم سر جنگ دارند و حاضر نیستند در شرایط بحرانی با هم کنار بیایند. بیرون خانه هم که باشی هر کس ببیندت از خانه می پرسد و دعوایتان با همسایه ها و نتیجه ی دادگاه و دعوای داخلی خانه تان. راه فراری نیست. مانند بچه های طلاق پاسوز اختلافاتی شده ای که از معنایشان هیچ نمی فهمی. تنها تباه شدن زندگی خودت و خواهر و برادرهایت را می بینی و پناه گاهی نداری. تنها دل خوشی ات به این است که در همه ی چند هزارسالی که خانه ات برپا بوده، از این ویرانی ها زیاد دیده ولی دوباره بر سر پا ایستاده و باز کودکان خوبی را پرورش داده. کودکانی که از طلاق چیزی نمی دانند و پدر و مادرشان به آن ها می بالند.۱

Categories: يادداشت ها

بدون شرح!۱

نوامبر 3, 2007 Amir ۱ دیدگاه

فروز رجايي فر، يكي از افراد حاضر در واقعه 13 آبان است. او كه در آن زمان دانشجوي رشته مهندسي پليمر دانشگاه صنعتي اميركبير بوده  …. از كساني است كه خود شخصاً به چند سند فوق محرمانه در كشوي ميز كاردار سفارت آمريكا دسترسي داشته است و مي‌گويد كه نقش فعالي نيز در خواندن و رمزگشايي و چسباندن اسناد محرمانه داشته است. او كه هم اكنون دبيركل ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام است همچنان روحيه انقلابي خود را حفظ كرده است چرا كه در اين محيط جديد كه دبيركلي آن را برعهده دارد، جايزه 150 هزار دلاري براي كسي كه حكم سلمان رشدي را اجرا كند، درنظر گرفته و مي‌گويد اگر كسي اين حكم را اجرا كند، مبلغ مذكور را از زندگي خود خواهد داد.
رجايي فر در پايان در پاسخ به اين سوال كه آيا 13 آبان تكرار شدني است، با خنده مي‌گويد كه اگر منظورتان سفارت انگليس است من حاضرم ولي ادامه مي‌دهد: من به دانشجويان توصيه مي‌كنم كه به جاي خلق واقعه‌اي مشابه 13 آبان، مراقب عدم بازگشايي سفارت آمريكا باشند. [همه ی گزارش از خبرگزاری فارس]۱

Categories: يادداشت ها

آیا اصلاحات مرده است**؟

نوامبر 1, 2007 Amir ۱ دیدگاه

با نزدیک شدن به انتخابات مجلس، باز همه ی پرسش هایی که پس از انتخابات ریاست جمهوری بدون پاسخ مانده بودند و ترجیح داده بودیم فراموششان کنیم از نو به یادمان می آید. باز یک بار دیگر نگاه ها به سوی اصلاح طلبانی که نتوانستند پشتیبانی مردم را برای خودشان نگه دارند می چرخد و با دیدن اختلاف های چشمگیری که حتی پیش از انتخاب شدن دامن گیرشان شده، نا امیدانه به دنبال گزینه ی دیگری به جز اصلاح طلبان ورشکسته و اصول گرایان تمامیت خواه می گردد. مشکل اصلی این جاست که روزگاری همه ی امیدمان به جنبش اصلاحات بود. جنبشی که از خواست بیشتر مردم جوشید ولی نمایندگان رسمی اش آن ها بودند که با نشان دادن طرفداریشان از خاتمی (که مظهر خواست مردم برای اصلاحات بود) به قدرت رسیده بودند و خیلی زود ناهماهنگی خواسته هاشان پدیدار شد و بر سر اصلاحات آن آوردند که پیش از پایان هشت سال ریاست جمهوری خاتمی ، مردم را از درگیری ها(ی جناحی و فراجناحی) آن چنان دلزده کرد که همه پذیرفتند که جنبش اصلاحات اگر به بن بست نرسیده باشد، دست کم شکست خورده. برخی حتی به صراحت گفتند که اصلاحات مرد و دیگر امیدی به ادامه ی راه نیست. امروز که چند سالی از آن روزها می گذرد از خودم می پرسم اصلاحات واقعا مرده؟ کمی حرف زدن با مردم کشورم کافیست تا به من بقبولاند که اصلاحات اگر به معنی تلاش برای زندگی در شرایط بهتر باشد هنوز در ایران نمرده است. هنوز مردم ایران برای فردای بهترشان تلاش می کنند. ولی اگر منظور از مردن اصلاحات، شکست آن ها باشد که روی موج اصلاح طلبی مردم سوار شدند تا به قدرت برسند بدون این که با خواست جامعه هماهنگ باشند، به نظرم تعبیر بسیار درستی است. مشکل بزرگ اصلاح طلبی در سال های دهه ی هفتاد این بود که این واژه به طور عام به همه ی چیز های خوب اطلاق می شد مانند آزادی خواهی، تلاش برای دست یابی به جامعه ی مدنی، برقراری رابطه ی خوب با بقیه ی کشورها، بازسازی چهره ی ایران و ایرانی در جهان، پایبندی به قانون، مردم سالاری، پیشرفت علمی، تحمل رای ناموافق، گفت و گو به جای زدوخورد و حتی حقوق زنان و نویسندگان و هنرمندان. این ها و بسیاری از مفاهیم خوب دیگری که آن روزها همه مان رسیدن به شان را در چند قدمی مان می دیدیم باعث شد که مردم همه با هم از اصلاحات پشتیبانی کنند و آن هایی که به نام دوم خردادی ها شناخته می شدند را به دولت، مجلس و شوراهای شهر و روستا بفرستند. دوم خردادی های تهران کمابیش شناخته شده بودند و انتخابشان برای مردم زیاد مشکل نبود. تنها پس از انتخاب شدنشان بود که گهگاهی می شنیدیم که فلان اصلاح طلب همان است که اوایل انقلاب فلان کار توجیه نشدنی را انجام داده بود و قدرت داشت و پس از پیش آمدهایی از قدرت کنار گذاشته شد. ولی همیشه به خودمان می گفتیم که آدم ها عوض می شوند و اگر کسی در جوانی کاری کرده نباید برای همیشه او را به همین چوب راند. در شهرستان ها اما وضعیت بسیار بدتر از این بود. بسیاری از کسانی که در شرایط برابر توان رسیدن به مقامی را نداشتند با سو استفاده از موقعیت پیش آمده، خودشان را به عنوان اصلاح طلب جا زدند و به قدرت رسیدند و در نخستین اقداماتشان آن ها که مانند خودشان نمی اندیشیدند را کنار گذاشته، دوستانشان را به قدرت رساندند. این پیش آمد با این که بسیار بدیهی بود ولی به هیچ روی با آن چه مردم از اصلاحات می خواستند سازگار نبود و چهره ی بسیار زشتی از دوم خردادی ها در شهرستان ها ساخت که اثرش را در انتخابات ریاست جمهوری دو سال پیش دیدم. مشکل اصلی این بود که چون اصلاحات شناسنامه نداشت، تنها لازمه ی اصلاح طلب شناخته شدن طرفداری از اصلاح طلبان بود. این اتفاق بسیار شبیه چیزی است که درست پس از انقلاب افتاد و همه از بزرگتر ها شنیده ایم که فرصت طلبان چه طور ریش گذاشتند و به قدرت رسیدند و حتی در برخی موارد مسیر انقلاب را منحرف کردند. مردم ولی فرصت طلبان را شناختند و اعتمادشان را به اصلاح طلبان از دست دادند.  پشتیبانی نکردن مردم از تحصن نمایندگان مجلس ششم یکی از نمودارترین این بی اعتمادی ها بود که مردم می پرسیدند چرا حالا که می دانند دوره شان تمام شده و برای دوره ی بعدی هم رد صلاحیت شده اند و دیگر مقامی ندارند که از دست بدهند ناگهان این گونه دلسوز کشور شده اند و ادعای از خود گذشتگی می کنندبا تحصنشان؟ و در انتخابات ریاست جمهوری هم به صراحت گفتند که از درگیری های بیهوده خسته اند. با این که آن روزها از انتخاب مردم بسیار ازرده بودم، امروز می بینم که انتخاب بی جایی نبوده. و شاید تنها راهی بوده که می شد اصلاحات به بیراهه رفته را اصلاح کرد. امروز باز زمان انتخاب کردن است. باز هم کسانی می خواهند خاتمی را جلو بیندازند و پشت سر خاتمی و با تکیه به آبرویی که خاتمی نزد مردم دارد باز به قدرت برسند. ادبیات چنین کسانی از همین حالا نشان دهنده ی روحیه ی ستیزه جویشان است و مانند روز برایم روشن است که چنین جریانی حتی با پنهان شدن پشت خاتمی هم رای نخواهد آورد. معنی چنین چیزی جز زنده بودن اصلاحات نمی تواند باشد. اصلاحات زنده است و مردم آن ها که از اعتمادشان سو استفاده کردند را به قدرت نخواهند رساند. ولی باید به مردم قدرت انتخاب کردن داد. من فکر می کنم که چیزی که ایران امروز واقعا به آن نیاز دارد نسل نوینی از سیاست پیشگان است که کارشان را خوب بلد باشند و به سادگی نتوان رد صلاحیت شان کرد. کسانی که به سیاست به چشم پیشه نگاه کنند نه وسیله ای برای پیاده کردن آرمان ها یا انتقام گرفتن از ایرانیان دیگر. برایم اصلا عجیب نخواهد بود اگر این سیاست پیشگان کسانی از نسل خودمان باشند و امیدوارم پیدا شدن و رقابتشان برای به قدرت رسیدن را به زودی ببینیم .

 

 **

فکر می کنم که در ۱۰ سال گذشته به اندازه ی کافی از این که «کسانی» نگذاشتند اصلاح طلبان کار کنند گفته باشیم. این بار خواستم تنها درباره ی آن چه که فکر می کنم اشکال خود اصلاح طلبان باشد  بنویسم.

Categories: يادداشت ها