بایگانی

بایگانیِ ژانویه, 2008

گواهینامه

ژانویه 24, 2008 Amir 5 دیدگاه
هر چیزی ممکن است اتفاق بیفتد. حتی عجیب ترین چیزها هم احتمال پیش آمدنشان صفر نیست، خیلی کم است. معنی چنین گزاره ای این است که اگر به اندازه ی کافی صبر کنی، هر پیش آمد نامحتملی هم سرانجام اتفاق خواهد افتاد. هرچه احتمال پیش آمدی کمتر باشد، زمان میانگینی که باید برای پیش آمدنش صبر کنی بیشتر است. به خاطر همین است که می گویند هر چیزی زمانی دارد و سر وقت خودش اتفاق می افتد. یکی از این چیزها گواهینامه گرفتن من بود! من که به خاطر شیفتگی ام به دوچرخه سواری هیچ گاه در ایران نیازی به آموختن رانندگی پیدا نکردم و بیرون از ایران هم آن قدر همیشه در ده یا شهرهای کوچک دور دنیا زندگی کردم که هیچ وقت سر و کارم به رانندگی نیفتاد، سرانجام به کمک ساناز دیروز توانستم گواهینامه ی رانندگی بگیرم. با این که امتحان رانندگی من در شهرک آزمایش برگزار می شد و آسان تر از خیابان های شهر بود، ولی همه ی موارد ممکن از من پرسیده شد. حتی دور دوفرمان در یک خیابان تنگ در حالی که میان دو ماشین پارک کرده بودم! خوبی اش این بود که در تمرین روزهای گذشته، ساناز همه ی چیزهایی که ممکن بود در امتحان بیاید را به من یاد داده بود و نکات خیلی ریز را هم با من زیاد تمرین کرده بود. این بود که خیلی زود از پس همه ی موارد برآمدم و یک گواهینامه گرفتم که با زرد درشت رویش نوشته شده نخستین گواهینامه ! حالا می توانم رانندگی کنم و احساس کنم که واقعا در آمریکا زندگی می کنم!!۱.
Categories: يادداشت ها

تهدید؟

ژانویه 9, 2008 Amir 2 دیدگاه
یکی این که: من زیاد از سیاست بین الملل و بازی های جنگی سر در نمی آورم. ولی لهجه ی انگلیسی صحبت کردن یک ایرانی را می توانم تشخیص بدهم. با این همه هنوز نمی فهمم چرا این صدای منسوب به بیسیم چی قایق سپاه هیچ لهجه ی ایرانی ندارد و بیشتر شبیه صدای عزراییل است!۱
دو دیگر آن که: یکی به دادگاه شکایت برد که فلان کس مرا تهدیدکرده. قاضی پرسید چه گفته. گفت به من می گوید گه زیادی می خوری. قاضی پرسید مگر تو چه گفته بودی؟ جواب شنید که دیشب وقتی برای دزدی از دیوار خانه شان بالا رفته بودم این مرد از خواب بیدار شد و با چوب پایین دیوار خانه اش ایستاد. من برای دفاع از خودم گفتم که اگر کنار نروی و نگذاری به کارم برسم زن و بچه ات را می کشم و خانه ات را به آتش می کشم. این جا بود که این مرد بدون در نظر گرفتن حق شهروندی من به من توهین کردو طوری با من داد و بیداد کرد که من احساس کردم تهدید شده ام…. نمی دانم این داستان چه ربطی به ماجراهای این چند روز دارد. همین جوری یادم افتاده بود.۱
پ.ن.: نگفتم؟ یک ایرانی واقعی انگلیسی را با این لهجه صحبت می کند. به تلفظ تری و دیس ایز توجه کنید :) ۱
 پ.ن.۲: این خبر به نظر خیلی جالب می آید. چرا هیچ خبرگزاری آمریکایی ای به خودش زحمت نقل قول نمی دهد؟
Categories: يادداشت ها

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

ژانویه 2, 2008 Amir 4 دیدگاه
امروز ۴ شنبه، دومین روز سال ۲۰۰۸ بود و سردترین روز تاریخ زندگی من! شنیدم که توی ایران هم هوا سرد شده، گفتم بهتون بگم هوای این جا چه جوریه که قدر هوای ایران رو بدونید! امروز هوا سر ظهر منهای ۱۰ درجه بود! و الان که نزدیکای نیمه شبه دمای هوا شده منهای ۲۰ درجه!!! اون قدر هم باد میاد که ما تا از دانشگاه بیاییم خونه همه ی ماهیچه های صورتمون بی حس شده بود (با این که وسط راه دو جا رفتیم توی مغازه و خودمون رو گرم کردیم!). فردا هم همین جوره. گفتم بهتون بگم که اگه توی تهران سردتون شد، بدونید که بدتر از اونم ممکنه! ۱

به قول آمریکایی ها: گرم بمونید

امیر

Categories: يادداشت ها

مردم سالاری ایرانی: یک گام به جلو

ژانویه 1, 2008 Amir ۱ دیدگاه
تجربه های اجتماعی ما ایرانیان به بهای گزافی به دست آمده و از با ارزش ترین دارایی های ملی ماست. همه ی ما نمونه های زیادی از رشد درک اجتماعی را در همین چند دهه ی زندگی خودمان دیده ایم: فرایندی که جنگ و گرانی و فقر هم نتوانسته است جلوی آن را بگیرد. یکی از این تجربه ها، تحمیل شیوه ی زندگی و مخصوصا پوشش مورد پذیرش حکومت به مردم است. از روزگار برداشتن چادر به زور از سر زنان ایرانی تا گذاشتن چادر اجباری به نام پوشش برتر و تیغ کشیدن به پاهای برهنه و اسید پاشی تا امروز که حتی مجریان طرح پوشش اجباری هم تلاش می کنند از پذیرفتن مسوولیت چنین کاری شانه خالی کنند و انگشت اتهام را به سویی دیگر بگردانند، راه درازی آمده ایم. اگر یک روز برداشتن چادر به زور راه رسیدن به تمدن انگاشته می شد و روزی گذاشتن چادر به هر قیمت راه رسیدن به آرمانشهر اسلامی بود، امروز تندرو ترین حاکمان اسلامی سرزمینمان نیز دست کم در ظاهر نمی توانند پشتیبان چنین اندیشه های تندی باشند. این دستاوردیست که با رنج نسل های زیادی از هم میهنانمان به دست آمده و به عنوان کشوری مسلمان و شرقی به هیچ روی نتیجه ی بدیهی ای نیست. کم نیستند دوستان عرب مصری و الجزایری یا غیر عرب های پاکستانی مان که در آرزوی داشتن قوانین حکومتی سخت برای اجباری شدن پوشش اسلامی هستند و دوستان شرقی و غربی دیگرمان که هنوز هم راه نجات و پیشرفت کشور ها را در ممنوع کردن پوشش اسلامی می دانند. تجربه ی عملی ما ایرانیان پوشش اجباری به هیچ صورتی را پسندیده نمی داند و اگر بتوانیم راه صلح آمیز تجربه هایمان را ادامه دهیم، به زودی این تجربه به عنوان یکی از اصول مردم سالاری ایرانی برای آیندگانمان باقی خواهد ماند. ۱
Categories: يادداشت ها