بایگانی

بایگانیِ اکتبر, 2008

حق مسلم کس دیگری هم هست؟

یکی از سرگرمی های آخر هفته ی ما رفتن به بازار بنجل فروش های این نزدیکی هاست. همه چیز در این بازار پیدا می شود. از وسایل عتیقه ی به نظر با ارزش تا پای شکسته ی عروسک! این جا نماینده ی چهره ی دیگری از آمریکاست که به هیچ وجه در زندگی روزمره مان در این شهر ثروتمندی که هستیم نمی بینیم. هر بار که به این بازار می رویم چیزها یا آدم هایی به تورمان می خورند که خاطره شان تا مدت ها برایمان می ماند. این بار ساناز ، یک سکه ی قدیمی پیدا کرد که طرحی شبیه به طرح انرژی هسته ای ما روی آن حک شده بود. سکه به نظر یونانی و مربوط به ۲۵ سال پیش بود. گوگل نتوانست در یافتن مفهوم نشان روی سکه کمکی کند. به خاطر همین تا وقتی که معنی واقعیش را بفهمیم تصمیم گرفتیم به قول ساناز انرژی هسته ای را حق مسلم کسان دیگری هم بدانیم
نشان انرژی هسته ای روی یک سکه ی خارجی

نشان شبیه به انرژی هسته ای روی یک سکه ی یونانی!ا

Categories: يادداشت ها

نخستین برف امسال

اکتبر 28, 2008 Amir ۱ دیدگاه

ساعت ۱۰ صبح روز ۳ شنبه ۷ آبان است و نخستین برف امسال باریدن گرفته است!  باران سردی از دیشب می بارید ولی این که این وقت سال برف ببارد خیلی عجیب است. نخستین برف امسال پیش از هالووین و جشن شکرگزاری بارید. پشت پنجره برف می آید و درختان هنوز برگ سبز دارند! عکس های زیر را ساناز ساعت ۱ بعد از ظهر گرفته. می بینید هنوز هم برف می بارد؟

نخستین برف

نخستین برف


Categories: يادداشت ها

چیزی که کسی نمی تواند از تو بگیرد

به ما آموخته اند که دانش دارایی ای است که کسی نمی تواند از تو بگیرد و این که هنرمند هر جا که رود قدر بیند و بر صدر نشیند. شاید در این هیاهوی چندین ساله ی پس از انقلاب و جنگ، دیدن چنین چیزی مشکل شده باشد ولی امروز که به پشت سر نگاه می کنیم می بینیم که راست گفته اند: اگر شاه باشی و از تخت بیفتی، تاجت را پس می گیرند. اگر روحانی باشی و از چشم بیفتی، عبایت را پس می گیرند. اگر سرمایه دار باشی و حکومت پابرهنه ها بر سر کار بیاید، دار و ندارت را مصادره می کنند. اگر قاضی باشی، ردایت را می گیرند و اگر نظامی باشی سردوشی هایت را. تنها هنرمندان، دانشگران  و پیشه وران هستند که آن چه که دارند پس گرفتنی نیست. تنها چیزهایی که می توانی از آنان بگیری: آزادی شان، جانشان و حق زیستن در میهنشان است و این محدودیت انسان بودن است نه کاری که پیشه کرده اند. م

Categories: يادداشت ها

پایی که دو بار در یک چاله رفت!ا

صبح زود به خوی همیشگی ام به سراغ ای میل هایم می روم و نخستین چیزی که می بینم پیامی است با عنوان «تسلیت»! با دلهره و نگرانی بازش می کنم و می بینم کسی شهادت جانگداز امام جعفر صادق را صمیمانه تسلیت گفته و برای امام زمان آرزوی صبر و طول عمر کرده است. این جور پیام ها را که از سوی یک نهاد وابسته به حکومت فرستاده می شود سالی چند بار دریافت می کنم و هر بار هم مانند امروز نگران می شوم که چه شده که کسی پیام تسلیت فرستاده است. م

Categories: يادداشت ها

بازیافت رکورد

اکتبر 20, 2008 Amir 4 دیدگاه

هم میهنان ما ساندویچی که می توانست در «ترین» های جهان ثبت شود را درست پیش از ثبت خوردند! نوش جانشان. ولی بنا بود که این ساندویچ بزرگترین ساندویچ شترمرغ جهان باشد که مردم مشتاق پیش از بازرسان گینس به آن رسیدند و نشد که به طور رسمی اندازه گیری شود. دوست من «توبی» امروز این خبر را برایم فرستاد و پیشنهاد کرد که این رکورد را بازیافت کنیم و نگذاریم از کف برود. درست است که دیگر نمی توانیم در فهرست بزرگترین ساندویچ های جهان ثبتش کنیم ولی پیشنهاد توبی این بود که می توانیم آن را به عنوان ساندویچی که بیشترین تعداد آدم ها از آن خورده اند به ثبت برسانیم. بازیافت که تنها مخصوص زباله نیست. ایده ها را هم می شود بازیافت کرد و از به هدر رفتنشان جلوگیری کرد.

پ.ن.: ظهر عاشورا که می دیدم هم میهنان خوش پوشمان برای گرفتن یک بشقاب غذای نذری چه طور سر و دست می شکنند، به خودم می گفتم به خاطر نذری بودنش است وگرنه این مردم با این سر و لباس شیک که نیازی به این یک لقمه ندارند. ولی عکس هایی که از صحنه های خورده شدن این ساندویچ گرفته شده هم بسیار شبیه به همان هول زدن ها و از خود بی خود شدن هاست. ساندویچ شترمرغ هم نذری بود؟ این خبرگزاری های خارجی که نمی نویسند!ا

Categories: يادداشت ها

زیر پا گذاشته خواهد شد

اکتبر 19, 2008 Amir 2 دیدگاه

مسوولانه حرف زدن چیزیست که در محیط فرهنگی می آموزند نه پادگان. نظامی ها ادبیات ویژه ی خودشان را دارند. در پادگان حلوا خیرات نمی کنند و ادبیات تند و تحقیر آمیز نظامی ها هم ریشه در خشونت های تحقیر آمیزی دارد که هر کس پایش به پادگان رسیده باشد با آن آشناست. ظاهرا به دلایلی که من نمی دانم، این روش خرد کردن زیردست ها و فرمان بردن از بالادست ها روش پذیرفته شده ی ارتش های جهان است. تا زمانی که این رفتار در پادگان باشد مشکلی پیش نمی آید. ولی اگر به درون جامعه و مخصوصا جامعه ی هنری کشور وارد شود ادب و احترام را از بین خواهد برد و بزرگی مردم را خواهد شکست. نمونه اش این حرف های وزیر ارشاد است که هیچ هم خوانی ای با ادبیات هنرمندان ندارد و آدم را بیشتر به یاد تهدید های سر صف سربازخانه ها می اندازد. چنین روش هایی نتیجه های بدی برای اخلاق اجتماعی جامعه دارد و تعجب می کنم که وزیری این را نداند

Categories: يادداشت ها