با پایان یافتن جنگ غزه و فروکش کردن شرایط جنگی در میان دوستان و آشنایان، چند نگرانی برایم باقی مانده است که با این که از مرتبه ی دوم اهمیت هستند، به هیچ وجه قابل چشم پوشی نمی باشند. از آن جا که جنگ غزه و مساله ی فلسطین بسیار حساسیت برانگیز است، از همین ابتدا به صراحت بنویسم که این نوشته ی من درباره ی حق یا ناحق بودن دفاع فلسطینیان نیست و تنها نگرانی هایی را که جنگ غزه در رابطه با کشور خودم برایم به وجود آورده می نویسم. م
نخستین نگرانی، مربوط به توان پدافندی کشور خودمان است. پیش از حمله ی زمینی اسراییل به غزه، بسیاری از دست اندرکاران کشورمان با اطمینان کامل اعلام کردند که فلسطینی ها موشک ها و سلاح های پیشرفته ای در اختیار دارند که در صورت تجاوز زمینی اسراییل، می توانند تانک های اسراییلی را شکار کنند و می توانند شهرهای مهم اسراییل را زیر آتش بگیرند. در عمل چنین چیزی اتفاق نیفتاد و رزمندگان حماس و موشک های دست سازشان با این که با همه ی توانشان جنگیدند ولی هیچ کدام از این برتری هایی که حتی مقام های نظامی کشورمان خبرشان را داده بودند حتی در شدیدترین روزهای جنگ دیده نشد و به کار نرفت. پرسشی که برای من پیش آمده این است که توان پدافندی کشور خودمان چه گونه است؟ اگر روزی -خدای نکرده- نیاز به دفاع از کشور شد، سلاح های پیشرفته ای که بخش مهمی از تبلیغات کشورمان را تشکیل می دهند، به کارمان خواهند آمد؟ ادبیات دست اندرکاران کشور درباره ی توان دفاعی ایران، شبیه به همان ادبیاتیست که برای توصیف توان نظامی حماس به کار برده شد (ولی در مقیاسی به مراتب بزرگتر). ولی واقعی نبودن این گفته ها و اطلاعات درباره ی حماس، تردیدهای جدی ای را درباره ی توان دفاعی خود ما هم بر می انگیزد. ما به عنوان ایرانی های داخل یا خارج ایران، خواهی نخواهی هزینه ی واژه به واژه ی گفته های دولتمردانمان را می پردازیم و امیدواریم که پشت همه ی این هیاهوی ساخت جنگ افزارهای دفاعی پیش رفته، واقعیتی باشد که در روز مبادا به کار بیاید زیرا آن چه که بیشتر مردم هم از آن پشتیبانی می کنند و دین مان هم دستور داده، مسلح شدن به ابزار دفاعی است تا دشمن از ترس، جرات دست درازی پیدا نکند. نه گزافه گویی هایی که جهان را بر ما بشوراند و در روز مبادا دستمان را خالی بگذارد. من با سر جنگ داشتن با همه ی دنیا مخالفم، ولی جنگ واقعیت جهان امروز ماست. باید همیشه از جنگ پیش گیری کرد، ولی همزمان باید توان دفاع از کشور را هم افزایش داد
نگرانی دوم ناتوانی دیپلماتیک کشورمان برای کمک گرفتن از متحدان استراتژیک در شرایط بحران است. از همان نخستین روز جنگ غزه، ایران رایزنی با متحدانش را برای محار بحران آغاز کرد. ولی به جرات می توان گفت هیچ کار عملی مفیدی انجام نشد. این که متحدان کشورمان کشورهای تاثیر گذار و باقدرتی نیستند بخشی از این ناتوانی دیپلماتیک بود که از آن جهت نگران کننده است که اگر روزی بحرانی برای کشور خودمان پیش بیاید، کدام کشور مسلمان یا نامسلمانی حاضر به پشتیبانی از ما خواهد شد؟ چنین نشانه هایی زنگ خطری برای سیاست خارجی ایران است که باید جدی گرفته شود
نگرانی سوم پوچ بودن توهم وجود چیزی به نام جهان اسلام است. با این که در تمام سه هفته ای که جنگ در جریان بود، هزاران مسلمان بی گناه و بی دفاع کشته و زخمی شدند، هیچ حرکت قابل توجهی از جهان اسلام سر نزد. حرکت های جزیی و خودجوش انسان دوستانه در این مقوله نمی گنجند زیرا هر انسانی که واقعیت جنگ را می دید دلش آزرده می شد و بسیاری از نامسلمان ها هم در چنین کارهای انسان دوستانه ای پیش قدم بودند. مساله ی اصلی این است که اگر کلاغی را بکشی، کلاغ های محل تا چشمت را درنیاورند دست بر نمی دارند. ولی جهان اسلام در این مدت به جز تلاش برای برگزاری کنفرانس های اضطراری کار دیگری نکرد. من با این که کشورهای دیگر دلشان نخواهد برای یک میلیون نفر از منافع ملی خودشان هزینه کنند مشکلی ندارم. ولی ندیدن این واقعیت که جهان اسلام توهمی بیش نیست، باعث نگرانی است. اگر واکنش کشورهای مسلمان عرب به کشته شدن تعداد زیادی مسلمان عرب همسایه این باشد، پیش بینی واکنششان به مساله ای درباره ی ساکنان غیر عرب و شیعه ی کشور ما کار دشواری نخواهد بود. پشت گرم بودن به پشتیبانی چنین کشورهایی شرط دوراندیشی نیست
سر آخر هم واکنش مسلمان ها بیش از آن که دلگرم کننده باشد، ناامید کننده بود. همیشه جنگ و سختی، مردم را با هم متحد می کند ولی جنگ غزه، چند دستگی مسلمان ها را بیش از پیش نمایان کرد. و از همه بدتر آن بود که آن ها که آتششان تند تر بود، دیگران را به بی تقوایی و همدستی با جنایتکاران متهم کردند. این اتفاق در مقیاس های مختلف به یک شکل افتاد. از جمع های دوستانه، تا تسویه حساب های سیاسی و سودجویی های ناجوانمردانه به بهانه ی دفاع از غزه (با مردم کشورهای دیگر کاری ندارم و سرم تنها به کشور خودمان گرم است. ولی مشت نشانه ی خروار است و شبیه این رفتار را در مقیاس های مختلف در گوشه گوشه ی دنیا می توانید بیابید). ا
همه ی این ها درس هاییست که می توان از جنگ بیست و دو روزه ی غزه گرفت فرای این که در این ماجرا طرف کدام گروه باشی. یک پیشنهاد مشخص و عملی هم برای امروز غزه دارم که در نوشته ی بعدی ام خواهم نوشت و باز تاکید می کنم که همه ی نگرانی های من در این نوشته درباره ی کشور خودم است و قصد موضع گیری درباره ی جنگ غزه را نداشته ام