می گویند هلوهای شیرین و آبدار در شب های گرم بار می آیند. آن چه که برای آدمیزاد ناخوشایند است، میوه ای می پروراند که شیرینی خوردنش به سختی تحمل یک شب گرم و دمکرده می ارزد
بایگانیِ ژوئیه 2011
ز رحمت گشاید در دیگری
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 28, 2011 | بیان دیدگاه »
زبان مادری
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 20, 2011 | بیان دیدگاه »
زبان مادری گنجینه ای است از واژه هایی که دانستنشان صحبت کردن را برای مردم ساده و دلچسب می کند. زبان شهری ای که ما در زندگی روز مره به کار می بریم با هجوم واژه های نسنجیده ای ساخته شده که مترجم ها و مجری های رادیو و تلویزیون به طور فی البداهه می [...]
بر زبان بود ترا آن چه مرا در دل بود!
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 18, 2011 | بیان دیدگاه »
اگر به دنبال هم زبانی میگردید که هر وقت به سراغش میروید به جای سخن گفتن از چیزهای خسته کننده از چیزهایی برایتان بگوید که دوست دارید در بارهشان بیشتر بدانید، گودر را در یابید. گودر بر اساس آن چه که میخوانید و دوست میدارید، برایتان مطالبی را از روی اینترنت انتخاب و پیشنهاد میکند. [...]
زبان شیرین مادری
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 11, 2011 | بیان دیدگاه »
پیغام هایی که برای کارهای علمی رد و بدل می شوند، ادبیات مخصوص خودشان را دارند. بیشتر ما این ادبیات را به زبان انگلیسی می آموزیم چون نخستین برهمنکش های جدی علمی مان را به این زبان انجام داده ایم و سال ها همه ی مکاتباتمان به این زبان بوده. به خاطر همین مثلا وقتی [...]
آختونگ! این یک نوشته ی نژادپرستانه است!
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 8, 2011 | بیان دیدگاه »
هر ملتی را که سعی کنی با زبان خودشان با آنها صحبت کنی، با تو دوست میشوند و تو را از خودشان میپندارند. به جز عربها که از زبان به عنوان وسیلهای برای تسلط بر تو استفاده میکنند.
همه شان شکل هم بودند!
ارسالشده در يادداشت ها در ژوئیه 3, 2011 | ۱ دیدگاه »
تا امروز، هر بار که سعی می کردم یک فیلم از چین کمونیست ببینم، گیج می شدم چون همه ی آدم ها لباس های یکسان پوشیده بودند و صورت های شبیه به هم داشتند. همیشه می گفتیم چینی ها همه شکل هم هستند. امروز همین اتفاق در مورد زنان کشور خودم افتاد! داشتم فیلم پروانه [...]